• جمعه، 30 فروردین 1398
  • Friday 19 April 2019
گروه خبر: یادداشت‌  -  شماره خبر: 7253  -  22 مرداد 1396 ساعت 21:44

هیرش سعیدیان

سرمقاله - سکوت کرکننده‌ی بانک مرکزی
اقتصاد ساختار و اسکلتی به هم پیوسته و در هم آمیخته است، وقتی یک مسئول ارشد آن را به صورت مجرد و مجزا می‌نگرد و در برابر مشکلات دیگر بخش‌ها شانه بالا می‌اندازد، می‌توان آن را به مثابه‌ی تعهد نه چندان قوی وی به کلیت ساختار اقتصاد و بخش تحت مدیریتش ارزیابی کرد. زمانی که تعداد قابل توجهی از فعالین بازار سرمایه در نامه‌ای به ولی الله سیف نسبت به جهت‌گیری سیاست‌های بانک مرکزی در گروه بانکی هشدار دادند و آن را به ضرر بازار سرمایه ارزیابی کردند، رئیس این بانک در پاسخ این موضوع را گوشزد کرد که سرمایه‌گذاران بورس پیش از سرمایه‌گذاری باید ریسک مستتر در این تجارت را در نظر می‌گرفتند...
... همان موقع می‌شد پیش‌بینی کرد که نگاه کلی سکان‌دار سیستم بانکی ایران نسبت به بازار سرمایه چه زاویه‌ای دارد. این نگاه سرد تنها شامل بورس نیست و سایر بخش‌های اقتصاد را نیز می‌نوازد. درآمد سرشار حاصل از نفت صد دلاری در دولت قبل و پول‌پاشی‌های هلی کوپتری در قالب پروژه‌های همچون مسکن مهر و یارانه‌ها چنان در مرکز توجه بود که کمتر کسی به مناسبات مالی بین بخشی در اقتصاد توجه می‌کرد. اکنون اما در زمان‌های که به دلیل کاهش درآمدهای نفتی و رکود مستمر می‌توان استخوان‌های اقتصاد ایران را از زیر پوست با انگشت لمس کرد، با همان تفکر مدیریتی نمی‌توان راه را ادامه داد. بسیاری از مدیران میانی بانک مرکزی دولت مهرورز هنوز هم در این بانک سمت مدیریتی دارند و مدیریت ارشد بانک نیز بر خلاف تصور عموم در دولت قبل به محاق و انزوا نرفتند و به نوعی در بطن کار بودند و شریک ماجرا. مجلس شورای اسلامی طی مصوبه‌ای استقراض دولت از بانک مرکزی را ممنوع کرد و دولت در سکوت و انفعال بانک مرکزی به سمت تامین منابع از بآن‌کها روی آورد، دولت برای پرداخت این وام به اجبار گرفته نیز انتشار اوراق و صکوک را در دستورکار قرار داده است. در ابتدا ظاهراً مذاکراتی انجام گرفت که بازار سرمایه به عنوان یک منبع تامین مالی قابل اتکا، بلاخره به اتاق‌های تصمیم‌گیری مسئولین راه یابد، اما ضعف توامان مدیریت در بورس و بی‌اعتنایی بانک مرکزی به عواقب احتمالی اقداماتش، مواردی همچون سخاب را پدید آورده است، سود این اوراق از سود سهام در بورس بعضاً بیشتر است و امنیت بالاتری نیز دارند، همین موضوع به فراری دادن سرمایه‌ها از بازار سرمایه کمک کرده است که از این بابت می‌توان به مسئولین بانک مرکزی خدا قوت گفت !. این تنها مثال نیست. بانک مرکزی در سال گذشته در اقدامی با دخالت در نرخ سود تسهیلات بین بانکی باعث کاهش آن نرخ شد که این موضوع باعث افزایش توان بآن‌کها به تسهیلات‌دهی به بخش تولید شد. بآن‌کها عموماً به بانک مرکزی بدهکارند و ترجیح می‌دهند به جای پرداخت جریمه‌ای ۳۴درصدی بانک مرکزی با اخذ یک وام سریع از یک بانک دیگر با نرخ مثلاً ۲۵ درصد کمبود نقدینگی خود را جبران کنند و در چنین حالتی آنها هنوز ۹درصد سود کرده‌اند. این وضعیت اما قدرت مانور بآن‌کها را در تامین نقدینگی کاهش می‌دهد و آنها این هزینه سود بین بانکی بالاتر را به وام‌های اعطا شده به بخش تولید تعمیم می‌دهند و در نتیجه در نهایت این جیب دم دست تولیدکننده است که باید تاوان سیاستگذاری‌های بانک مرکزی را پرداخت کند. با وجوداینکه افزایش نرخ سود بین بانکی دو عارضه‌ای مشخص شامل کاهش تسهیلات به بخش تولید و ادامه رکود و همچنین افزایش نرخ سود تسهیلات را در پی داشت، پس چرا بانک مرکزی مجدداً دخالت نمی‌کند و این موضوع را با یک بخش نامه‌ای ساده حل نمی‌کند. پاسخ خیلی ساده است و می‌توان آن را در سیاسی‌کاری بانک مرکزی جست‌وجو کرد. تورم در سال جاری مجدداً دو رقمی شد و این نهاد برای آن‌که رئیسش را در برهه‌ی حساس زمانی تغییر و تحول در کابینه از گزند انتقاد مصون بدارد و تورم را کاهش دهد چنین کاری انجام نمی‌دهد. از این دست اقدامات سیاسی و غیر فنی در کارنامه‌ای چند ساله‌ی بانک مرکزی بی‌شمار است. حجم سنگینی از دارایی بآن‌کها در دارایی‌های مسموم و منجمد راکد مانده است، در بحران‌های مشابه در ایالات متحده یا ژاپن دولت پیش‌قدم می‌شود و بخشی از این دارایی‌ها را خریداری می‌کند، این موضوع به آزاد شدن منابع در جهت اعطای تسهیلات به بخش تولید کمک می‌کند، اما چرا در ایران مدیر ۶۵ ساله‌ی بانک مرکزی از این امر امتناع می‌روزد، پاسخ ساده است، تنها دستاورد سیف کنترل نقدینگی و کمک به کاهش تورم است. وی اگر در جهت ذوب شدن یخ این دارایی‌ها گامی بردارد، ممکن است نرخ تورم چند درصدی جا بجا شود و تبعات سیاسی چنین موضوعی صندلی وی را بلرزاند. تمام سیاست‌های این حسابدار پیر و و خونسرد و کارکشته را اگر با این عدسی بررسی کنیم می‌توانیم به سمت پاسخ‌های درست رهنمون شویم. ساکن طبقه‌ی آخر ساختمان شیشه‌ای میرداماد در مصاحبه‌ی اخیرش به حل شدن مشکل غیر مجازها در آینده‌ی نزدیک اشاره کرد و از انضباط مالی قریبالوقوع گفت. سیف در طی سالیان در هشت بانک مهم یا رئیس هیئت‌مدیره بوده و یا مدیر عامل، او به خوبی از عمق مشکلات همکاران و دوستان صمیمی‌اش در راس بآن‌کهای نامدار ایران آگاه است. مشکل نقدینگی و برخی بخشنامه‌های بانک مرکزی عملاً بآن‌کها را به سمت انجام امر خلاف مثلاً در نرخ سود سوق می‌دهد. برخی صاحب‌نظران معتقدند که سیف تمام بآن‌کها را با یک چشم نمی‌نگرد. این موضوع را اگر در کنار عدم اعتنای بانک مرکزی به شرایط بحرانی موجود قرار دهیم در خواهیم یافت که همان داستان قدیمی در حال تکرار شدن است. مسئولان ارشد اقتصادی به خوبی یاد گرفته‌اند که تا بحرانی پیش نیامده چه لزومی دارد که برای آن هزینه‌ای مدیریتی پرداخت شود. تا زمانی که نرخ ارز بحرانی نشود، تا زمانی که ارزاق نایاب نشود، تا زمانی که قیمت یک محصول در بازار سر به فلک نکشد، مدیر مربوطه اقدام نمی‌کند و بانک مرکزی نیز در سایه‌های همین سیستم مدیریتی قصد ندارد تا قبل از وقوع بحران"نقدینگی مجازها" اقدامی انجام دهد. عدم تعهد عملی بانک مرکزی به خروج از رکود و سیاسی‌کاری‌های مکرر و عدم ایستادگی و حفظ استقلال بانک در برابر دولت، آبستن بحران‌های است که باید نشست و دید که به کجا خواهد انجامید. آیا ولی‌الله سیف شخص مناسبی برای اداره‌ی این نهاد مهم مالی است؟ سیاست وی حفظ وضع موجود است، او مرد ریسک منتهی به توسعه نیست. هر زمان که انتقادی از وی مطرح می‌شود، مدافعان وی، وضعیت را با دولت قبل مقایسه می‌کنند، این در حالی است که شرایط در زمان حال با هشت سال پیش بسیار متفاوت است. سکوت کرکننده‌ی بانک مرکزی و تفرعن رسانه‌ای در برابر انتقادات در یک بحران تمام دوستان را به منتقد تبدیل خواهد کرد.