• سه شنبه، 28 خرداد 1398
  • Tuesday 18 June 2019
گروه خبر: اخبار‌مهم / انرژی / گفتگو  -  شماره خبر: 3229  -  3 اردیبهشت 1396 ساعت 21:46

گفت‌وگو با سیدمهدی حسینی؛ رئیس سابق کمیته بازنگری قراردادهای نفتی

برخی از آمدن سرمایه خارجی وحشـت دارند
آفتاب اقتصادی: سیدمهدی حسینی را بیش از همه با قراردادهای نفتی می‌شناسند، از بیع متقابل تا IPC؛ اما از نمای نزدیک تر، وی طیف وسیعی از مذاکرات و قراردادها را (از حوزه‌های صنعتی تا نفت و گاز) تجربه کرده است. حالا اما حسینی کنار نشسته و گویی می‌خواهد بعد از تمام اما و اگرها و انتقادها و حمایت‌هایی که از IPC به خود دیده است، نظاره‌گر سرنوشت قراردادها باشد. او هم از منتقدان IPC دلخور است و انتقادات ان‌ها را منصفانه نمی‌داند و هم می‌گوید این گفته برخی از مقامات دولتی که IPC در ۱۵۰ مورد تصحیح شده است، درست نیست. وی می‌گوید نظرش این بوده که اصل و کلیت قراردادها در یک صفحه به تصویب برسد و جزئیات برای تصویب به مجلس ارائه نشود. وی به مدل قراردادی ارائه شده از طرف شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب هم انتقاداتی وارد می‌کند و علاوه بر این می‌گوید که منتقدان فعلی IPC، ۲۰ سال پیش نیز منتقد بیع‌متقابل بودند. وی گفت: این منتقدان، حالا در برابر IPC از بیع متقابل دفاع می‌کنند! حسینی به ایران هراسی ترامپ هم اشاره می‌کند و می‌گوید مثل دوران بیع متقابل باید آسیا و اروپا را با استفاده از ابزار نفت در مقابل آمریکا قرار دهیم. قراردادهای نفتی بهانه‌ای برای یک گفت‌وگوی صریح با حسینی شد تا وی روایت‌گر فراز و نشیب قراردادها باشد.
برای شروع بفرمایید که سابقه قراردادهای نفتی در ایران چه بوده و مسیر قراردادهای IPC چگونه طی شده است؟
در یک نگاه کلی به تاریخ قراردادهای نفتی می‌توان پی برد که این مسیر چگونه طی شده و بر ما چه گذشته است؛ ما قراردادهای نفتی را در زمانی آغاز کردیم که حتی نمی‌دانستیم نفت داریم یا خیر. تمدید این قراردادها با شرایطی ضعیف در دوره رضاخان انجام شد و این قراردادها، پس از ملی شدن صنعت نفت و قرارداد کنسرسیوم بی هیچ تغییری در ساختار ادامه یافتند؛ در این زمان، امتیازها باقی ماندند و تنها درصدهایی که به‌عنوان بهره مالکانه یا مالیات داده می‌شد، بیشتر شد. به نظر من اولین تغییر برجسته در قراردادهای پیش از انقلاب، پیدایش اوپک بود که سبب افزایش قیمت نفت شد؛ دومین تغییر آن بود که ایران مدل قرارداد خود را در مورد کنسرسیوم و نه در مورد مشارکت‌های خلیج فارس به سرویس تبدیل کرد. تحول دیگر، مشارکت‌هایی بود که از دهه ۶۰ میلادی در خلیج فارس آغاز شد و سبب کشف میدان‌های بزرگی چون فروزان، درود، نوروز، بلال، هنگام، رسالت، رشادت و غیره در آن دوره شد. این روند تا انقلاب اسلامی ادامه داشت تا آنکه در همان سال نخست انقلاب یعنی سال ۱۳۵۸- شورای انقلاب همه قراردادهای نفتی را کان لم یکن اعلام کرد که البته این موضوع بعدها از لحاظ حقوقی مسئله‌ساز شد، لیکن با موفقیت حل شد. پس از حل این پرونده‌ها که تقریباً در زمان جنگ هم ادامه داشتند، به قالب قراردادی بای‌بک رسیدیم، که در ایران نام بیع متقابل را بر آن گذاشتند.

اشاره شما به بیع متقابل رسید؛ آیا قراردادهای IPC بدلیل ناکارآمدی بیع متقابل در زمان حاضر تعریف شده است؟
ببینید، من الان هم از کارایی و ضرورت تدوین قراردادهای بیع متقابل برای زمان خودش دفاع می‌کنم. آن روز نگاه‌های کسانی که این را باید تصویب می‌کردند، نگاه‌های قراردادهای نفتی که الان داریم صحبت آن را می‌کنیم نبود و ما به قراردادهای EPC عادت کرده بودیم. به خاطر دارم که در اولین قرارداد با کونوکو، ما در خصوص مخارج سرمایه‌ای قرارداد، سقفی تعیین نکرده بودیم، اما از داخل درباره ضرورت وجود سقف در قرارداد به ما تذکر داده شد، زیرا پیش‌فرض وزارت نفت آن زمان، قراردادی با ویژگی‌های قرارداد EPC بود. به این نکته توجه داشته باشید که ما در داخل ناگزیر از بسط نوعی نگاه بودیم که به اقتضای قراردادهای نفتی، ریسک‌های خودش را داشته باشد و با همین نگاه‌ها مواردی را اضافه کردیم. آن زمان هم انتقادها کم نبود و منتقدان ما اتفاقاً همان گروه‌هایی بودند که امروز انتقاد می‌کنند. منتها جالب است امروز می‌گویند بیع متقابل خوب است و IPC نه، یعنی ۲۰ سال طول کشید تا متوجه شوند که بیع متقابل خوب است. برای مثال فشارهایی بود که چرا برای فلان پروژه جریمه قائل نشدید، در حالی که می‌دانیم در قراردادهای نفتی به جای جریمه مکانیزم‌های خودکاری وجود دارد که اگر طرف مقابل تاخیر داشت، به خودی خود، نقره‌داغ می‌شود و این مکانیزم‌ها بسیار کارآمدتر از جریمه است. این تنها نمونه‌ای است از تفاوت نگرش‌ها و ذهنیت ها، و من فکر می‌کنم گاهی وقت‌ها که آدم جلوتر از زمان که حرکت می‌کند با چالش روبه‌رو می‌شود. این جا هم من معتقد هستم ما هم در بای‌بک جلوتر از زمان حرکت کردیم و مورد انتقاد بودیم، الان هم در IPC جلوتر از زمان حرکت می‌کنیم و مورد انتقادیم.
البته ضروری است که من مسئله‌ای را در ارتباط با بیع متقابل روشن کنم. بیع متقابلی که ما آن زمان درست کردیم صرفاً برای توسعه بود، اما عده‌ای خواستند که برای اکتشاف از آن استفاده کنند. همان زمان اصرار داشتم که این کار اشتباه و مثل پوشاندن یک لباس تنگ به تن آدم چاق است، که یا دکمه‌های آن کنده می‌شود یا آستین آن پاره می‌شود. هر چیزی باید متناسب با خودش طراحی شود و این برای اکتشاف طراحی نشده است؛ نتایج آن را هم دیدیم. اما در خصوص خود قراردادهای توسعه و بیع متقابل، حداقل تا سال ۸۴، ما نزدیک به یک میلیون بشکه قرارداد نفتی و چیزی در حدود تقریباً ۴۰۰ هزار بشکه میعانات پارس جنوبی قرارداد بستیم، یعنی جمعاً یک میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه. از یاد نبریم که تولید روزانه حدود ۲۵۰ میلیون متر مکعب گاز از محل همین قراردادها بود.
در خصوص انتقال تکنولوژی، آیا ایراداتی را که به بیع متقابل می‌گرفتند، صحیح می‌دانستید؟
باید بگویم که اظهارات عده‌ای مبنی بر عدم انتقال تکنولوژی بسیار بی‌انصافی است. برای شما مثال می‌زنم؛ زمانی که بنده در حال مذاکره با توتال درباره میدان بلال بودم به آن‌ها گفتم که حداقل ۳۰ درصد کار می‌بایست به طرف ایرانی واگذار شود و این مصوب شورای اقتصاد است. می‌دانید که بلال یک میدان کوچک صد در صد دریایی است که یک پلت‌فرم دارد. آن‌ها گفتند که شما در ایران چه کاری می‌توانید بکنید؟ و من آن زمان دیدم که ما عملاً هیچ کار آن میدان را نمی‌توانیم انجام دهیم و اشک من درآمد! من الان هم متاثر می‌شوم وقتی ناتوانی‌مان را در ساخت یک پلت‌فرم کوچک به یاد می‌آورم. توجه داشته باشید که زمان زیادی از این وضعیت نگذشته است؛ کمتر از بیست سال پیش، ما کشوری بودیم که عاجز از انجام هر گونه کار دریایی بودیم. اما ببینید در این ۱۷، ۱۸ سال صنعت دریایی ما به کجا رسیده است. ما امروز می‌توانیم از A تا Z کار را انجام دهیم. این توانمندی از کجا آمده است؟ در سایه این پروژه‌ها بوده است که ما توانسته‌ایم در فازهای پارس جنوبی پلت‌فرم بسازیم. رشد زمانی اتفاق می‌افتد که پول و تکنولوژی در کنار یکدیگر قرار گیرد و شما نیز در کنار آن قرار گیرید تا بیاموزید. چنین رشدی در صنعت ما از مسیر همین قراردادها صورت گرفته است.
و یکی از همین قراردادهایی که در قالب بیع متقابل بسته شد، آزادگان بود که هنوز به نتیجه نرسیده، درست است؟
بله، از آن یک میلیونی که می‌گویم ۲۶۰ هزار تا این است، من سلامتی‌ام را روی آزادگان گذاشتم؛ برای یک قرارداد نزدیک دو میلیارد دلاری که با ژاپنی‌ها بستیم. می‌گویند عزت و حکمت؟ ! کدام عزت و حکمت بالاتر از این است که من به ژاپنی‌ها گفتم به خاطر بدعهدی که در موقع بستن قرارداد سیری کردید، با شما حرف نمی‌زنم، مگر این که پول بدهید. برای یک قرارداد دو میلیارد دلاری، ۴ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار، دلار نقد، در حساب‌های شرکت ملی نفت گذاشتند که اعتباری شد برای فاینانس پروژه‌های دیگری که انجام شد.

چگونه توانستید آن‌ها را راضی به دادن این پول کنید؟
داستان آن مفصل است لیکن به طور خلاصه باید بگویم که بنده از نگرانی ژاپنی‌ها در زمینه تامین انرژی‌شان مطلع بودم و می‌دانستم که اخیراً بر سر توسعه منطقه خفجی عربستان کویت به نتیجه نرسیده‌اند. در آن زمان سمت بنده معاون بین‌الملل بود. ژاپنی‌ها با مقدمه‌چینی بسیار آمدند و مدعی کمک به ما شدند، اما بنده گفتم که ما برای شما فرش قرمز پهن نمی‌کنیم؛ به‌علاوه به آنها یادآوری‌کردم از ایران رفتن‌شان در زمان جنگ و همچنین کنار کشیدنشان از قرارداد سیری به خاطر فشار آمریکایی‌ها را. آنها گفتند که برای اعتمادسازی چه باید بکنند؟ گفتم راه زیادی ندارد ولی برای نشان دادن حسن نیت‌تان می‌بایست پنج میلیارد دلار پول پرداخت کنید! طبیعتاً بسیار تعجب کردند؛ حتی یکی از آن‌ها پرسید: پنج میلیون دلار یا پنج میلیارد دلار؟ ! در هر حال، این مسئله و مذاکرات طول کشید و در حالی که هیچ کدام از سیاستمداران داخلی به این مسئله اعتقادی نداشتند، ژاپنی‌ها پرداخت رقم سه میلیارد دلار را پذیرفتند. البته بعدها ما طی فرآیندی آن‌ها را مجبور به پذیرش رقم ۴.۲ میلیارد کردیم. فرآیند این مذاکره بسیار پیچیده و سنگین بود ولی خوشبختانه تا زمان سفر رئیس دولت اصلاحات به ژاپن انجام شد.

پس چرا تاکنون آزادگان با ژاپنی‌ها به نتیجه نرسیده است؟
در ابتدا باید بگویم که برخلاف ادعای برخی که این میدان را، میدان آسانی معرفی می‌کنند، میدان آزادگان میدان بسیار دشواری است. قرار بود آقایان با رویکرد توسعه مجموعه‌های داخلی، ظرف ۵۲ ماه، به تولید ۲۶۰ هزار بشکه برسند؛ ما با کشف این میدان، مشترک بودن آن با عراق را پنهان کردیم تا آن‌ها تشویق به کار نشوند، لیکن در حال حاضر عراقی‌ها با تولید کنونی ۲۰۰ هزار بشکه، برای تولید ۱.۲ میلیون بشکه‌ای از این میدان برنامه دارند، در حالی که تولید ما ۵۰ هزار بشکه است.
من برای این قرارداد در روزهای پایانی مجلس هفتم مورد مواخذه قرار گرفتم که ریز جلسات آن نیز ثبت و ضبط شده است. در آن جلسه برخی افراد معترض بودند که چرا میدانی که امکان توسعه آن به دست خودمان و با ۲۰۰ میلیون وجود دارد، با قرارداد ۵۴۰ میلیون دلاری به ژاپنی‌ها محول شده است؟ در همان جلسه -که اتفاقاً بسیاری از سیاسیون نیز حضور داشتند- طرح پیشنهادی بررسی شد. جالب بود که این افراد، رئیس‌جمهور وقت را نیز متقاعد کرده بودند که می‌توانند با ۲۰۰ میلیون دلار و در عرض چهار سال میدان را توسعه دهند. بنده محاسبات ایشان را در همان جلسه، پله پله اجرایی ساختم و همان جا به این نتیجه رسیدیم که توسعه این میدان با این روند نه چهار سال بلکه ۴۰ سال طول می‌کشد! توجه داشته باشید که فضای این جلسه در ابتدا بشدت علیه ما بود، اما جلسه طوری پیش رفت که در نهایت یکی از همین افراد پیش من آمد و عیناً گفت: «آقای حسینی خیالتان راحت شد که ما را این گونه ضایع کردید؟ ! ». عده‌ای از همان مدعیان، در دوره IPC، تغذیه‌کنندگان اطلاعات افرادی شدند که صدای انتقادشان بلند شده است.

همان زمان هم هیچ کس از این آقایان نپرسید آن روزی که شما مثلاً برای آزادگان شب نامه پخش کردید که «این پروژه را می‌توان با ۴۰۰ میلیون انجام داد»، بر چه اساس چنین رقمی را ارائه دادید؟ امروز ما حاضر به پذیرش چندین میلیارد نیز هستیم، لیکن کسی انجام آن را نمی‌پذیرد! آن زمان من پرسیدم که شما چگونه با ۴۰۰میلیون کار انجام می‌دهید؟ طرح این پروژه ۸۰ فقره چاه است که هر چاهی در حالت ارزان آن ۱۰میلیون است که در مجموع ۸۰۰ میلیون خواهد شد. ۴۰۰ کیلومتر خط لوله یک میلیون دلاری که هزینه آن نیز ۴۰۰ میلیون خواهد شد. در ادامه، محاسبات ما به رقم بالای دو میلیارد رسید؛ پرسیدم پس چرا شب نامه می‌نویسید و رقم ۴۰۰ میلیون را ارائه می‌دهید؟
این را هم اضافه کنم که تئوری آن‌هایی که می‌پندارند که به شرکت‌های نفتی خارجی احتیاج نداریم، این است که نهایتاً با شرکت‌های خدمات نفتی می‌توانیم کار کنیم. منتها این نگاه دو ایراد اساسی به نظر من دارد. ایراد اول این است که آقایان فکر می‌کنند چنین شرکت‌هایی دارنده فناوری هستند. خیر این طور نیست. شرکت‌های خدماتی در خدمت شرکت‌های نفتی هستند و تکنولوژی آن جا است. شرکت‌های نفتی هستند که R&D می‌کنند و پتنت تولید می‌کنند و آن وقت شرکت‌های خدماتی آن را به کار می‌گیرند، نه این که دارنده باشند. اشکال دوم این است که شرکت خدمات نفتی پول نمی‌آورد، بلکه پول می‌خواهد. یکی از اهداف قرارداد این است که شما پول جذب کنید، یا به تعبیر رایج سرمایه را به درون کشور بیاورید اما شرکت خدماتی از همان اول می‌گوید پول برایم بیاورید. این ایرادهای چنین تفکری در آقایان است که خواهید دید به کجا خواهد رسید.

اینها بدان معناست که معتقدید انتقاداتی که به IPC وارد شده و می‌شود، به جا نبوده است؟
من نمی‌خواهم بگویم قرارداد بی‌انتقاد بوده ولی انتقادات به بهتر شدن چارچوب‌های قراردادهای IPC کمکی نکرد.
پس چرا از طرف خود دولت اعلام شد که ۱۵۰ مورد انتقاد مورد پذیرش قرار گرفته و در قراردادها اعمال شده است؟
این جمله از طرف افراد دیگری در دولت عنوان شد و من آن را نمی‌پذیرم. از سویی دیگر بر این باورم که در حیطه تدوین قراردادها، کارهای مهمی انجام شد. دایره‌المعارف قراردادها، با بررسی ۳۰ قرارداد صورت پذیرفت و یک دایره‌المعارف موضوعی-کشوری تدوین شد. تدوین این دایره‌المعارف، جمع‌آوری نبوده، بلکه روی قالب‌ها کار شد و با کسب انواع مشورت ها، مدلی ایجاد شد که به باور من برای همه میدان‌های ما کارآمد خواهد بود. برخی می‌گویند مگر یک قرارداد واحد می‌تواند برای همه جا، کارآمد باشد؟ بله؛ همه جای دنیا فقط یک مدل قرارداد می‌دهند، نه این که ۱۰ جور باشد، مثلاً می‌گویند مدل عراق، مدل مکزیک و غیره. ما که نمی‌توانیم دنیا را گیج کنیم و۵۰ نوع مدل قراردادی بیرون بدهیم.
خب در نقطه مقابل، آیا در همه جای دنیا یا این کشورهایی که اسم می‌برید، این تنوعی که ما داریم را دارند؟ مثلاً ما خزر را با آن وضعیت ریسک بالا داریم، خشکی را هم داریم و حالا خلیج فارس هم یک نوع خاص دیگر است. چطور همه این مناطق را با یک قرارداد می‌خواهیم جمع کنیم؟
درست است که ما تنوع زیادی داریم، ولی شما اگر IPC را ببینید، درمی یابید که تمام این‌ها دیده شده است. اصلاً تمام هنر بر سر همین بوده که بتوانیم یک مدل واحد درست کنیم که تلفیق نگاه اکتشاف و توسعه و بای‌بک در آن باشد. این را هم بگویم که من موافق این رویه تصویب جزئیات قرارداد نبودم، بلکه معتقد بودم که اصل و کلیت قرارداد در یک صفحه باید تصویب مجلس شود و همین کافی است، منتها وزارت نفت تصمیم گرفت برای این که حرف و حدیثی نباشد، جزئیات تصویب شود که طبیعتاً بر روی تک‌تک کلمات بحث شد. پس شما یک دلخوری بزرگ از مخالفان داشتید به این دلیل که انتقادات آن‌ها منصفانه نبوده است؛ یک دلخوری هم از دولت که برای راضی کردن مخالفان، عنوان کرد که ۱۵۰ اشکال وجود دارد. ولی از آن طرف اتفاقی افتاد که وحدت رویه در الگوهای قراردادی را زیر سوال برد، یعنی شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب مدل قراردادی خاص خودش را ارائه داد. اتفاقا اینها همان گروه‌هایی هستند که پیش از این، صحبتشان شد. چنین افرادی این تئوری را دارند که اصلاً با هیچ خارجی همکاری نکنیم؛ خودمان تمامی امور را در دست بگیریم و پول آن را هم از یک جایی تامین می‌کنیم. اما سوال این است که چرا ضریب بازیافت ما از میدان‌هایی که در تمام ۳۷، ۳۸ سال بعد از انقلاب دست این آقایان بوده است، از ۲۴ درصد تجاوز نمی‌کند؟ این که شما بهانه بیاورید که به ما گاز، آب، نان و پول ندادند، قابل قبول نیست.

اگر IPC قالب قراردادی مناسبی برای ایران و در عین حال جذاب برای طرف‌های خارجی است، چرا هم‌اکنون قراردادهای نفتی ما از سطح تفاهم‌نامه جلوتر نرفته است؟
تفاهم‌نامه یک قدم رو به جلو است اما ما هیچ وقت در گذشته برای مرحله تفاهم‌نامه جشن نگرفتیم؛ حتی قراردادهایی که منعقد می‌شد، به ندرت گزارش می‌شد. عقد قرارداد نفتی کار سخت و زمان‌بری است. بررسی‌های بنده نشان می‌دهد که باید این بخش از کار و اجراهای بعدی آن را در یک سازمان- و نه در چند شرکت- متمرکز کرد. در حال حاضر، اگر یک طرف خارجی به ایران بیاید، بین این اداره و آن شرکت، از اکتشاف، تولید، جنوب، شمال و غیره سردرگم می‌شود. می‌بایست همه چیز با هم جمع و سازگار شود تا قرارداد منعقد شود. عقد یک قرارداد صرفاً بسته به نوع قرارداد نیست. جالب است که حتی الجزایری‌ها کنار چنین سازمانی، هتل‌های پنج ستاره گذاشتند، یعنی حتی به این فکر کردند که از بُعد امکانات محلی نیز جاذب سرمایه باشند.

پس من دوباره به سوال اولم برمی گردم، اساساً اگر بیع متقابل خوب بوده و از یک سو مشکل سر قرارداد هم نیست و جاهای دیگر مسئله دار است، چرا شما در جای دیگری فرموده بودید که با این قراردادهای بیع متقابل دیگر خارجی‌ها نخواهند آمد؟
بله؛ ما زمانی که بای‌بک می‌بستیم، قیمت نفت ۷، ۸، ۹ دلار بود. در آن فضا شما یک بازار خاص دارید. در این فضا فقط میدان‌هایی با قیمت‌های پایین به‌صرفه است و با هزینه‌های بالا صرف نمی‌کند. یعنی تولید از دریای شمال، خلیج مکزیک، آب‌های غرب آفریقا، سیبری، خزر و. . . دیگر به درد نمی‌خورد، اما خاورمیانه است که در چنین شرایطی حتی با دو یا سه دلار هم می‌شود تولید کرد. حال در آن شرایط، شرکت‌هایی مثل شل و بی‌پی به ما گفتند نرخ ۱۵، ۱۶ درصد هم برایشان راضی کننده است.
منتها امروز دو اتفاق مهم افتاده است: یک اینکه بازار امروز، بازار ۵۵ دلاری است که با بازار ۷، ۸، ۹ دلاری متفاوت است و این بدان معناست که رقبای بیشتری وجود دارند؛ مثل همان دریای شمال و خلیج مکزیک و نظایر آن. دقت کنید که طبیعتاً سطح تکنولوژی هم بهتر شده است. هزینه استحصال از میادین دشوار هم برای امثال نفت شیل کمتر شده و برایشان آن میدان‌ها نیز جذاب است. ضمن این که توجه کنید تقریباً همه آن شرکت‌هایی که زمان بیع متقابل انتظار نرخ ۱۵، ۱۶ درصدی داشتند، در نهایت اصلاً به آن نزدیک هم نشدند. آن روزی که عده‌ای می‌گفتند قراردادی که شما بستید تاراج است و مملکت را فروختید، بیایند ببینند چه شده است: الان همه این شرکت نفتی‌ها می‌گویند قراردادی که با ما بستید، منهای فاز دو و سه پارس جنوبی که حدوداً ۱۵ درصد نرخ بازگشت سرمایه برای توتال داشت، بقیه پروژه‌های ما همگی بدون استثنا از صفر تا کمتر از ده نرخ داشته است. مثلاً در بلال قرارداد ما ۱۷۰ میلیون دلار بود، اما هزینه‌ای که صرف کردند ۲۷۰ میلیون بود. قالب قرارداد نیز به‌گونه‌ای بود که ما این اضافه را پرداخت نمی‌کردیم. حال با این پیش‌زمینه‌های تاریخی قراردادهای بای‌بک، طبیعی است که شرکت‌های خارجی مایل به قرارداد نباشند. پس ما سعی کردیم در IPC این مسئله را حل کنیم. از طرف دیگر چنین تغییراتی به نفع خود ما هم بوده است، زیرا بیشترین آسیبی که به میدان‌های نفتی ما وارد شد به سبب آن بود که در دوره تولید نتوانستیم به اهداف درست خود برسیم. این‌ها بخصوص برای آن دوره‌ای است که طرف‌های خارجی دیگر نیستند، پس ما در این جا گفتیم در درازمدت این جا باشند اما میدان را به آن‌ها نمی‌دهیم. در واقع به بخش خصوصی این اجازه را دادیم تا با بخش دولتی ما شریک شود. با این کار، هم ما رشد و حرکت رو به جلو خواهیم داشت و هم میدان‌های ما آسیب نمی‌بینند. با این همه، هنوز این قراردادها است.

سوال آخرم را می‌خواهم این طور بپرسم که حالا وجود قراردادی که تنظیم شده است، انتظار دارید تحولی صورت بگیرد؟
بنده همیشه بر این باور بوده‌ام که ما خودمان باید هنر جذب سرمایه داشته باشیم. بنده اعتقاد بسیاری به دیپلماسی دارم و بر این باورم که هم اکنون نیز برای مقابله با آمریکا می‌بایست عملکرد پیشین خود در دوره بای‌بک را تکرار کنیم. ما اروپا و آسیا را در مقابل آمریکایی‌ها قرار دادیم. نفت و گاز برای ما قدرتی هستند و مزیت نسبی کشور ما به شمار می‌آیند. همه کشورها در دیپلماسی جهان خود روی مزیت نسبی شان مانور می‌دهند. دیپلماسی ما هم نفت و گاز است که می‌توانیم بسیار از آن استفاده کنیم. من یک مثال بزنم؛ ما سال ۷۷ شبیه این سمیناری که برای IPC برگزار کردیم، برای بیع‌متقابل داشتیم و من چند مرتبه به لندن رفتم. آن زمان هم روابط ما با انگلستان چندان خوب نبود، اما در همان رفت و آمد و در پی اعلام قالب بای بک، در طول برگزاری سمینار، از وزارت خارجه، دو مجلس و وزارت انرژی انگلیس با من تقاضای ملاقات کردند. با هماهنگی سفارتمان در لندن، ملاقات‌ها انجام شد و نتایج خوبی هم داشت. می‌خواهم بگویم نفت این اندازه قدرت دارد که می‌توان از آن استفاده‌های دیپلماتیک کرد. دنیا؛ دنیای بده‌بستان است و یک‌طرفه نیست، ما آن قدر از دنیا و شرکت‌ها می‌ترسیم، که فکر می‌کنیم حتماً باختیم. من در ستاد اقتصاد مقاومتی گفتم، به خدا نترسید، ما تا همین الان سر شرکت‌های خارجی خیلی کلاه گذاشتیم! فکر نکنید ما از آن‌ها حتماً شکست می‌خوریم. همان طور که می‌گویید «می توانیم»، این کار را هم ما «می توانیم». فقط بگذارید انجام بدهیم ببینید که می‌توانیم جلوی طرف بایستیم. این هم کارنامه ماست. امروز هم می‌گویم که از صفر تا صد
دونالد ترامپ مشخص نیست، مهم این است که ما بتوانیم مدیریتش کنیم، و ابزار نفت و گاز می‌تواند در خدمت این هدف مهم باشد.