• جمعه، 28 تیر 1398
  • Friday 19 July 2019
گروه خبر: اخبار‌مهم / گفتگو  -  شماره خبر: 112  -  25 دی 1395 ساعت 15:48

دکتر بهمن آرمان در گفتگویی اختصاصی با آفتاب اقتصادی:

عده ای نمی‌خواهند ایران به عنوان کشوری صنعتی و مرفه در جهان مطرح شود
آفتاب اقتصادی ـ از مدت‌ها پیش، تیم منتقد دولت، با تمرکز بر مسائل اقتصادی، تلاش کرده و همچنان نیز دست به کار هستند تا دولت را در زمینه‌های اقتصادی به چالش‌های عمیق بکشانند. تیم اقتصادی دولت، سرمایه‌گذاری‌ها، بازار نفت، قیمت ارز، رکود، تورم و مصادیقی دیگر دستاویز رسانه‌های منتقد دولت قرار گرفته تا با رواج ناامیدی بین مردم از قدرت اجتماعی دولت کاسته و در اصطلاح حسن روحانی را به شکستی زودهنگام دچار نمایند. بر همین اساس و پیرامون برخی از مسائل مطرح شده، پای گفتگویی مفصل با بهمن آرمان، استاد دانشگاه و اقتصاددان برجسته نشستیم تا از زاویه دید یک کارشناس به پاسخ سوالات خود دست پیدا یابیم.

 مفهوم تیم اقتصادی دولت چیست و این تیم متشکل از چه کسانی است؟
آن چیزی که ما در ذهن مردم از تیم اقتصادی جا انداخته ایم، تنها وزیر اقتصاد را دربرمی‌گیرد، اما مفهوم اصلی تیم اقتصادی، دربرگیرنده همه وزارتخانه‌ها و وزرای اقتصادی ما هستند. علاوه بر وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر راه و شهرسازی، وزیر نیرو، وزیر صنعت، معدن و تجارت، وزیر نفت، وزیر جهاد کشاورزی و در نهایت رئیس کل بانک مرکزی همه از اعضای تیم اقتصادی دولت هستند. بنابراین برای این که ما مجموعه تیم اقتصادی را مورد بررسی قرار دهیم، ناچار باید عملکرد تمام این نهادهای اقتصادی را تک به تک بررسی کنیم. هرگونه بررسی بدون ارائه مصداق‌ها، بی معنا تلقی می‌شود و ممکن است برداشت‌های نادرست و انحرافی ارائه دهد.

 آیا سازمان مدیریت، معاونت اقتصادی فعال در استان‌ها و معاونت‌های عمرانی زیرمجموعه تیم اقتصادی قرار می‌گیرند؟
بله. اما به دلیل این که عملکرد این سازمان‌ها وابسته به نهادهای ذکر شده است، عملا می‌توان گفت؛ یک محلل بیشتر نیستند اما اگر بخواهیم عملکرد آن‌ها را بررسی کنیم، بنده حداقل به عنوان یک اقتصاددان معتقدم، وزیر اقتصاد دولت آقای روحانی، ممکن است استاد دانشگاه یا نظریه پرداز خوبی باشد؛ اما در حد و اندازه یک وزیر نیست. باید بدانیم، تجربه و انجام کار اجرایی ارتباطی با میزان تحصیلات ندارد. اگر چنین بود کشور آمریکا که دارای بیشترین برندگان جایزه نوبل در اکثر رشته‌ها است، برنده جایزه نوبل فیزیک را، وزیر انرژی خود برنده جایزه نوبل در اقتصاد را وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی خود و برنده جایزه نوبل پزشکی را وزیر بهداشت خود معرفی می‌کرد. در صورتی که مشاهده می‌کنیم هیچ کدام از مقام‌های اجرایی کشور آمریکا (به عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد جهان) هیچ یک از برندگان جوایز نوبل نبوده‌اند. این افراد بدون شک طرف مشورت قرار می‌گیرند، اما کار اجرایی دنیای کاملا متفاوت با کار علمی‌است. به تعبیر دیگر، تحصیلات می‌تواند در افزایش سطح بینش تاثیر گذار باشد، ولی لزوما نمی‌تواند ایجاد بینش کند. وقتی یک فردی را به عنوان وزیر اقتصاد که داری بینش کافی نیست، انتخاب می‌کنیم، طبیعی است انتظاراتی که از او داریم نیز بسیار محدود است. در اوضاع و احوال فعلی، وزیر اقتصاد می‌توانست کارهای زیادی از جمله، اصلاح قانون مالیات به سود تولید را اجرایی کند. در هیچ کشوری، سود اختصاص داده شده به سرمایه گذاری مجدد، مشمول مالیات نمی‌شود. در ایران چیزی حدود 80درصد از سود شرکت‌های پذیرفته شده در بورس، به صورت سود نقدی پرداخت می‌شود. یعنی هیچ منبع مالی برای به روز کردن تکنولوژی، اجرای طرح‌های توسعه، تحقیق و توسعه در شرکت‌ها باقی نمی‌ماند. با توجه به اینکه سهم بازار سرمایه در تجهیز منابع ناچیز است، وزارت اقتصاد می‌توانست به راحتی با ارائه یک لایحه به مجلس، قانون مالیات‌های مستقیم را به نفع تولید اصلاح کند، ولی این کار را انجام نداد. دولت می‌توانست به عنوان این که رئیس شورای عالی بورس، وزیر اقتصاد است، از وضع و شرایط بحرانی ایجاد شده در بورس جلوگیری کند. یا می‌توانست صادرات غیرنفتی را توجیه پذیر و ارز ناشی از صادرات را متناسب با نرخ تورم تسریع کند تا در داخل کشور، صادرات اقتصادی شود؛ ولی این کار را انجام نداد. برخورد انفعالی وزیر اقتصاد به گونه‌ای بود که حتی نتوانست موضع‌گیری درستی در برابر وزارت نفت در مورد قیمت خوراک پتروشیمی‌ها داشته باشد؛ خصوصی‌سازی که دیگر جای خود دارد. وزارت صنعت، معدن، تجارت به عنوان یکی دیگر از وزارتخانه‌های اقتصادی؛ باوجود کاستی‌هایی که دارد و مدیرانی که به وزیر تحمیل شده‌اند عملکرد قابل قبول داشته است. برای مثال وزیر هیچ نقشی در انتخاب روسای سازمان خود در استان‌ها ندارد. زمانی که به مدت1.5سال در سازمان صنایع خوزستان بودم دیدم که عملا در جهت مخالف وزیر عمل می‌کردند. بنابراین کارهای میدانی که در هر استان باید صورت پذیرد، صرفا خواست وزیر نیست؛ ولی با این وجود می‌توان عنوان کرد، باوجود مشکلاتی مثل تحریم‌ها، نداشتن رابطه مستقیم با سیستم بانکی بین‌المللی و... که کشور با آنها دست به گریبان بوده است، نتایج به دست آمده بدون شک نمره مثبت می‌گیرد. نمره مثبت از این نظر که این وزارتخانه به شدت نیازمند تکنولوژی است و سرمایه گذاری در بخش صنعت به شدت نیازمند منابع مالی، عمدتا ارزی است. با توجه به این که در این شرایط دست وزیر آنچنان باز نبوده، ولی در حدی که امکانات اجازه داده، نتایج مثبت و قابل قبولی دریافت کرده است.

 به کدام وزیر نمره قبولی می‌دهید؟ به نظر شما وزیر اقتصاد، نمره قبولی را دریافت می‌کند؟
به نظر بنده، وزیر صنعت، معدن و تجارت نمره قبولی را دریافت می‌کند. در مقابل ایشان وزیر اقتصاد، به هیچ وجه نمره قبولی دریافت نمی‌کند. از روی عملکردها می‌توان متوجه شد که استانداردهای لازم برای نمره قبولی را ندارد. برخی آقای نعمت‌زاده را یک وزیر برخاسته از تفکرات سازندگی در یک دوره خاصی می‌دانندکه البته خود نکته منفی نیست، بلکه مایه افتخار است. مضاف بر این که سن ایشان هم مزید بر علت است؛عده ای خرده می‌گیرند یک فرد 74 ساله چگونه می‌خواهد وزارتخانه‌ای با این وسعت را مدیریت کند؟ رئیس جمهور آمریکا بودن کار مشکل تری است، یا وزیر صنایع جمهوری اسلامی‌ایران بودن؟ ایشان که تقریبا همسن آقای نعمت زاده است. رئیس فدرال رزو آمریکا خانمی‌حدودا 80 ساله است. پس نتیجه می‌گیریم در این میان سن مطرح نیست، اگر مسئله سن را درنظر بگیریم، خیلی‌ها سنشان بالاتر از آقای نعمت زاده است و مسئولیت‌های کلیدی‌تری برعهده دارند. مسئله بعدی؛ انتقادهایی است که به نعمت‌زاده وارد می‌شود و بسیار سبک، بی پایه و اساس و جلف است. مثلا می‌گویند ایشان عضو هیئت مدیره 20 شرکت مختلف است.

 البته اخیرا به 14 شرکت کاهش پیدا کرده است؟
این مسئله نیز بد بیان شده است. وجود مهندس نعمت زاده در هیئت مدیره یک شرکت معانی زیادی دارد. به این دلیل که ایشان از اول انقلاب تا به حال، از دولت موقت گرفته تا الان همواره وزیر بوده است. خیلی از مسائل را نسبت به یک فرد معمولی، بیشتر می‌داند. علاوه بر آن برای عضویت در هیئت مدیره یک شرکت، فرد باید حداقل یک سهم 100 تومانی داشته باشد. سهم آقای نعمت‌زاده در این شرکت‌هایی که لیست می‌کنند، یک سهم بوده است؛ به این دلیل که اگر سهم نداشته باشد، نمی‌تواند رئیس هیئت مدیره باشد. در نتیجه همه مسائل حاشیه‌ای هستند بر فرض اینکه این مسئله درست باشد باید بگوییم که عملکرد چه بوده است. در دوره دولت‌های نهم و دهم که صحبتی از توسعه و اقتصاد نبود، وزیر صنایع چندین بار عوض شد. آقای نعمت‌زاده با آن همه تجربه آمده و سمت وزارت را بر عهده گرفته است؛ ضمن این که زیرمجموعه، همه به انتخاب خودشان نیست. به عنوان نمونه یک معاون کلیدی ایشان در طرح و برنامه نه تنها اهداف توسعه‌ای ندارند، بلکه مخالف توسعه صنعتی است؛ حال اینکه از چه کسی دستور می‌گیرد، مشخص نیست؛ به هر حال دولت روحانی یک دولت ائتلافی است. جریان‌هایی در بدنه دولت چندان تمایلی به موفقیت دولت ندارند. البته وزیران زیادی هستند که نمی‌توانند همه افراد زیرمجموعه خود را انتخاب کنند و این مسئله ممکن است باعث عدم هماهنگی شود. با این شرایط، با وجود تحریم‌ها، نبود اندیشه توسعه ای در ابعاد کلان؛ باید بپذیریم که  دولت آقای روحانی با دو دولت گذشته فرق می‌کند؛ ولی هیچ کدام مثل آقای‌هاشمی‌نیستند. آقای‌هاشمی‌به توسعه اقتصادی اعتقاد داشت و بر همه مسائل مسلط بود. آقای روحانی نیز به توسعه اقتصادی اعتقاد دارد، ولی ابزارهای آقای‌هاشمی‌در اختیارش نیست. مثلا وزیر نیرو، با ایشان همسو نیست. وزیر نفت، ساز خودش را می‌زند. در مورد وزارت صنایع باوجود مشکلاتی از جمله نبود ارز و تحریم‌ها؛ کسی ایران را فاینانس نمی‌کند. ما هنوز در رابطه با فاینانس چینی‌ها، روی طرح‌های هفت گانه فولادی مسئله داریم. با توجه به این که ال سی‌ها باز شده، ولی اجرایی نشده؛ بلکه پولی مسدود شده است. با این وجود طرح‌هایی را مشاهده کردیم که زیر خاک بودند، بیرون آورده و فعال شدند. با همه این شرایط، در حد امکان انتظاراتی که از یک وزیر داشتیم، به نظر بنده برآورده شده است؛ هرچند می‌توانست خیلی بهتر از این باشد، ولی باید شرایط را دید و بعد قضاوت کرد. در زمینه راه و شهرسازی هم اکنون ما یکی از پرافتخارترین دوران را داریم. از زمان آغاز عملیات اجرایی آزادراه شمال بیش از 20 سال است که می‌گذرد.

 آیا درست است که آزادراه شمال یکی از مسن ترین طرح‌های عمرانی دنیا است؟
این مسئله را نمی‌دانم، ولی به یاد دارم که مطالعات آن در سال1352یعنی 5سال پیش از انقلاب انجام شده بود، ولی به هر حال در این طرح  چینی‌ها کارشان را به درستی انجام نمی‌دادند. ضمن این که چین و روسیه  در طول تاریخ هیچ گاه منافع‌شان با ما در یک جوی نبوده است و انواع و اقسام آزار و اذیت‌ها را به ما روا داشتند. در همین دوره تحریم‌ها نیز شاهد بیشترین آزارها بودیم. در نهایت این طرح اجرایی شد. حداقل این انتظار می‌رود که بخشی از این پروژه سنگین در سال 1396 به بهره برداری برسد. خیلی‌ها می‌گفتند این کار از عهده ایرانی‌ها خارج است و از سایر کشورها برای تکمیل این پروژه باید کمک گرفت.

 پس چرا به این اندازه برای آقای آخوندی حاشیه سازی شد و فشار برای استیضاح وی افزایش پیدا کرد؟
دقیقا به این خاطر که کار به نتیجه مطلوب رسید. اگر موفق نبود، کاری به کارش نداشتند. محلوجی را مجلس چهارم برای چه استیضاح کرد؟ استیضاح نکردند که کار نمی‌کرد، بلکه او را استیضاح کردند برای این که کار می‌کرد. برای مثال؛ تلاش‌های صورت گرفته برای خرید هواپیما، کار ساده ای نیست. در این فضای بسیار دشوار، کسی به توسعه شبکه ریلی فکر نمی‌کرد. ولی امیدوار هستیم که در طول یک الی دو سال آینده خط ریلی به همدان، کرمانشاه، سنندج و ارومیه برسد. ضمن این که به دنبال کارهای بزرگ دیگری هستیم که برای ما جنبه استراتژیک دارد؛ مثل راه آهن چابهار به مشهد و از آن مهم‌تر آزادراه بازرگان- بندرامام که تمام غرب کشور را عمیقا دگرگون خواهد ساخت.


 شما تلویحا آقای آخوندی را موفق ترین وزیر تیم اقتصادی آقای روحانی می‌دانید؟
دقیقا همین طور است. در مقابل ایشان، وزیر نیرو، آقای چیت‌چیان است که عملکردشان فاجعه بوده است.

 آقای آخوندی فرد منفعلی هستند، درست است؟
علاوه بر این که منفعل است، درک کافی نیز از مسائل ندارد. مثلا می‌گوید ما برویم انرژی خورشیدی یا انرژی بادی تولید کنیم. ولی از آن طرف مشاهده می‌کنیم که 12هزار مگاوات پتانسیل تولید برق رایگان از طریق سه رودخانه اصلی،کارون، کرخه و دز را به حال خود رها کرده است. اینجاست که دم خروس نمایان می‌شود؛ نتیجه اینکه جناب وزیر به انرژی پاک که آن همه از آن سخن می‌گوید اعتقادی ندارند. آنچه در این سه ساله صورت گرفته در حد خیانت است.
ما طبق برنامه باید سالانه 4000 مگاوات به ظرفیت تولید نیروگاه‌هایمان اضافه کنیم تا بتوانیم پاسخگوی نیاز مصرف باشیم؛ ولی طبق آماری که در هفته دولت اعلام شد، در طول 3 ساله وزارت آقای چیت‌چیان تنها 4000 مگاوات ظرفیت تولید برق اضافه شده است که بخش زیادی از آن مربوط به پروژه‌های قبل از ایشان بوده است؛ ضمن این که تمام پروژه‌های برق آبی کشور در زمان ایشان متوقف شده است و این عملکرد بسیار اسفباری است که بر روی زندگی صدها  هزار نفر بازتاب منفی داشته است گور خواباندن مردم نتیجه همین بی مسئولیتی‌هاست. در بررسی عملکرد آقای زنگنه می‌توان گفت؛ ایشان هر کاری که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد هر کاری دلش نخواهد، انجام نمی‌دهد. بیشترین خسارت‌هایی که به اقتصاد کشور در زمینه نفت وارد شد، در دوره وزارت ایشان بود. استخراج نفت و خام فروشی هنر نیست. با امکانات موجود در زمان تحریم‌ها، ما تولیداتمان را به 3 میلیون و 700 هزار بشکه رساندیم. استخراج نفت از زیر زمین و فروش آن به سایرین و تبدیل شدن آن در کشور‌های دیگر به بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما و مواد پتروشیمی‌و بازگشت آن به ایران هنر نیست. هنر آن است که نفت را تبدیل به فرآورده کنیم؛ یعنی پالایشگاه بسازیم، مجتمع‌های پتروشیمی‌بسازیم؛ کاری که وزیر نفت انجام داده در راستای منافع بیگانگان بوده و بس. ایشان بدون ارائه هیچ گونه دلیلی مدعی خسارت 17میلیارد دلاری بودجه عمومی‌از طریق ارزان فروشی گاز می‌شود. ایشان در گذشته 8 سال وزیر نفت بودند، چگونه است که آن زمان این مطالب را نمی‌گفتند. اگر واقعا چنین خسارتی بوجود آمده باید این وزیر را به علت خسارت به بیت المال علنا محاکمه کرد.

 اتفاقات اخیر که در سازمان اوپک افتاد و ایران توانست سهم خود را از بازار نفت جهانی باز پس گیرد را عملکرد مثبتی نمی‌دانید؟  
عملکرد مثبتی است، ولی همه تنها روی این موضوع تمرکز کردند که ژنرال نفتی رفته است. فرض کنید سهمیه ایران نه تنها کاهش پیدا نکرده، بلکه بیشتر نیز شده است. همه چیز مسئله نفت این نیست. در روز بیش از 200 میلیون متر مکعب گاز همراه با نفت در خوزستان سوخته می‌شود. نه تنها محیط زیست را آلوده می‌کند، بلکه برای ما هیچ ارزش اقتصادی ندارد. این گاز باید به گاز مایع و پتروشیمی‌تبدیل می‌شد، اما نشده است. چرا این جا کسی به وزیر نفت نمی‌گوید که کار خود را درست انجام نداده است؟ چرا میلیارد‌ها دلار به کشور خسارت وارده شده است، ژنرال نفتی کجای این پازل ویرانگر است؟

 یعنی در بخش سرمایه گذاری ایشان را ناموفق می‌دانید؟
نه تنها ایشان را ناموفق، بلکه مانع توسعه کشور می‌دانم. در زمان ایشان نرخ خوراک واحدهای پتروشیمی‌4 برابر شد؛ در صورتی که قیمت گاز طبیعی در بازارهای جهانی رو به کاهش بود. قیمت گاز طبیعی در ایران به حدی رسیده است که هیچ شرکتی حاضر به سرمایه گذاری در بخش پتروشیمی‌ایران نیست.

 ایراد بزرگ را قائم به فرد بودن این وزاتخانه می‌دانید؟
قبل از این که این وزارتخانه را قائم به فرد بدانم، این قضیه را مشکوک می‌دانم.
 توضیح جامعی در خصوص بانک مرکزی و عملکرد آن ارائه دهید!
عملکرد بانک مرکزی در ایران، همیشه متاثر از افرادی بوده که در راس قرار گرفته اند. در گذشته ما دو رئیس بانک مرکزی داشتیم.آقایان عادلی و نوربخش که هر دو اقتصاددان بودند؛ در صورتی که در حال حاضر، رئیس بانک مرکزی ما اقتصاددان نیست و به تبع آن اطرافیانشان نیز افراد درخشانی نیستند، به عنوان نمونه معاون ارزی ایشان است یاد دارد زمانی که در نشست‌های حساب ذخیره ارزی از طرف وزیر اقتصاد شرکت می‌کردم ایشان شدیدترین مخالفت‌ها را یا تخصیص ارز به سرمایه گذاری‌های مولد انجام می‌دادند؛ حال از چنین آدمی‌انتظار معجزه داشتن به نظر کاری عبث است؛ ضمن اینکه باید به این نکته توجه کرد که کشورهای غربی بر روی کنس واکنش‌های بانک‌های مرکزی در خاورمیانه حساسیت سنگینی دارند؛ حساسیتی که حتی به عملکرد کلیدی وزارت نفت ندارند، زیرا می‌دانند افسار نفت دست خود آنهاست. بنابراین چهارچوب بانک مرکزی خیلی ضعیف است و حتی توان نظارت بر بانک‌ها را ندارد. فکر می‌کنم در سال‌های اخیر شاهد یکی از ضعیف ترین مدیریت‌های بانک مرکزی بوده‌ایم؛ آقای مظاهری می‌خواست کارهای اساسی در بانک مرکزی انجام دهد، اما نگذاشتند.
 

چرا اقتصاددانان ما درمواقع مورد نیاز سکوت می‌کنند؟ چرا در ایران یک تشکل نخبگان اقتصادی نداریم؟
تلاش کرده‌اند که برای هر کاری یک سیستم گزینشی داشته باشیم؛ در صورتی که در اقتصاد و برخی علوم این شیوه گزینشی را نمی‌توان اعمال کرد. متاسفانه شاهد آن هستیم که اقتصاد ما شدیدا آمیخته با سیاست شده است. به این معنا که تنها عده خاصی می‌توانند در مراکز تصمیم گیری حضور داشته باشند. نکته دیگر این است که ساختار اداری ما کلا خودش را پاسخگو نمی‌داند و به تعبیری از علم پرهیز می‌کند. همه چیز را با نقطه نظرهای جناحی، سیاسی و...  منسوج می‌کند. مشاهده می‌کنیم، یک فردی مثل آقای‌هاشمی‌در دوره خودش این حرف‌ها را نمی‌زد و ما به عنوان اقتصاددان آزاد بودیم، طرف مشورت قرار می‌گرفتیم و پست‌های غیر سیاسی دست تکنوکرات‌ها بود؛ در صورتی که الان می‌گویند افراد غیرخودی در مراکز تصمیم گیری رخنه کرده‌اند. خوب این افراد نفوذ کرده یا جاسوس هستند یا عامل بیگانه. اگر این چنین است، با آنها برخورد کنید. بنده نامه‌ای به مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشتم؛ اما کسی پاسخگو نبود. نامه دیگری به آقای جهانگیری نوشتم، باز هم پاسخی دریافت نکردم. بنده در دوره وزارت آقای جهانگیری، عضو گروه مشاورانشان بودم. زمانی که پاسخی از هیچ کس دریافت نکردم، نامه را به آقای کریمی‌دادم و ایشان نیز نامه را در صفحه اول به همراه عکس من و آقای جهانگیری به چاپ رساندند و ذکر کردند که آقایان به نظر کارشناسان توجه کنید. باز هم کسی نپرسید که شما چه گفته‌ای و در این شرایط، چطور توقع دارید یک تشکل منسجم به وجود بیاید؟ به همین خاطر است که هیچ تشکلی در این رابطه به وجود نیامده است. مشاهده می‌کنید که اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و تجارت باید یک تشکیلات خصوصی باشد؛ ولی افرادی که این سازمان‌ها را اداره می‌کنند، تماما افراد منتخب دولت هستند. از آقای خاموشی گرفته تا آقای نهاوندیان، تنها آقای جلالی پور فرد مستقلی بود که به ایشان گفتند نمی‌خواهد اینجا باشی و بهتر است کسی از بین خودمان انتخاب شود. این مسئله خودی و غیرخودی بسیار اهمیت پیدا کرده است و حتی می‌توان گفت به یک بیماری مزمن تبدیل شده است. در جهان امروز پیمان‌های اقتصادی و بین‌المللی زیادی از جمله؛ گروه G8، گروه شانگ‌های و در راس همه سازمان تجارت جهانی است. اگر بخواهیم رویا پردازانه نگاه کنیم؛ ایران باید جزء تجارت جهانی WTO باشد.

 آیا در این زمینه تلاشی‌هایی شده است یا اراده ای وجود دارد که پیوندی با سازمان‌های منطقه ای داشته باشیم تا از این سازمان‌ها نفع ببریم یا خودمان را یا صنایع و کارآفرینانمان را مطرح و معرفی کنیم؟
خیر. فکر می‌کنم که اقتصاد نه تنها در اولویت مسائل ما نیست، بلکه بین دغدغه‌های مسئولین ما نیز قرار ندارد. هر روز آمارهای نگران کننده ای از کارتن خواب‌ها، معتادان، بیکاران، فقر، حاشیه نشینی و اخیرا گور خوابی عنوان می‌شود؛ ولی عزم جدی برای حل این مسائل وجود ندارد. سیاست معتقد به فرآیند توسعه، مشکل اصلی ما است که در ایران وجود ندارد. یعنی کسی دلش برای توسعه ایران نمی‌تپد.
 در تصمیمات جدید کنگره آمریکا، شاهد نوسان شدید و ناگهانی قیمت ارز و دلار بودیم. با صحبت‌های رئیس بانک مرکزی چند روزی تنش‌ها آرام گرفت، ولی در

نهایت قیمت ارز مجدد افزایش پیدا کرد. تحلیل جناب عالی از نوسانات شدید ارز درهفته‌های اخیر چیست؟
 دو مسئله داخلی و خارجی در این جا مطرح می‌شود. در خصوص مسائل خارجی کاری از دست ما بر نمی‌آید. ضمن اینکه بانک‌های بزرگ سرمایه‌گذاری که اکثرا آمریکایی هستند و ضلع چهارم تعیین هیئت حاکمه آمریکا ESTABLiSHMENهستند در نرخ برابری ارزها نقش بسیاری دارند؛ نمونه این که مدیر عامل دومین بانک سرمایه گذاری جهان GOLDMANSAXعضو کابینه ترامپ است؛ اما در مورد مسائل داخلی، فرهنگ بدی که بین مردم جا افتاده این است که نرخ دلار در بازار همیشه باید ثابت باشد؛ یا اگر نرخ ثابت نبود رو به پایین باشد. این فرهنگ نادرست، با هیچ منطق اقتصادی جور درنمی‌آید. نرخ برابری ارز متاثر از کنش و واکنش‌های درونی، اقتصادی و ملاحظات سیاسی هر کشوری است. نسبت بسیار پایین سرمایه گذاری در تولید ناخالص داخلی و پایین بودن شدید سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی، نشان دهنده رشد پایین اقتصادی است. برای این که یک کشور، جزء گروه کشورهای تازه صنعتی شده مثل ترکیه، مالزی، تایوان و... قرار بگیرد، باید سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی حداقل 25درصد باشد. این نسبت در کشورهای پیشرفته صنعتی که وارد فاز فرا صنعتی شدند، بین 30 تا 33درصد نوسان دارد. این نسبت در ایران تنها12درصد است. در کشوری مثل ایران که شاخص‌های عمده اقتصادی اش منفی است، نمی‌توان انتظار داشت نرخ برابری ریال، در مقابل سایر ارزها همچنان ثابت باقی بماند. در هیچ کجای دنیا این اتفاق نمی‌افتد.
 به نظر حضرت عالی، بخشی از این نوسانات طبیعی است؟
همه این نوسانات را طبیعی می‌دانم. کشور ما دارای تورم بالای 15 درصدی در 3 سال گذشته بوده است. منطق حکم می‌کرد بتدریج نرخ برابری ریال را اصلاح کنیم، ولی اینچنین نشد. این کار را حتی در زمان دولت‌های نهم و دهم نیز انجام ندادیم و شاهد آن بودیم که یک‌باره دلار 850 ؛ 900 تومانی تا 3700  تومان نیز افزایش پیدا کرد. امیدواریم اتفاقات و تغییر و تحولات جدید ادامه پیدا کند. حداقل انتظار بنده به عنوان یک اقتصاددان این است که بعد از انتخابات بتوانیم به رقمی‌حدود 4500 تومان در هر دلار برسیم.
 آیا افزایش نرخ بین دلار و ریال را برای اقتصاد کشور مفید می‌دانید؟
بله. پایین نگه داشتن نرخ ارز؛ باعث افزایش و تشویق به واردات و رانت می‌شود قاچاق می‌شود و صادرات را غیر اقتصادی می‌کند. ما حتی محصولات پتروشیمی‌خودمان را نمی‌توانیم به راحتی و با سودآوری به فروش برسانیم. بزرگ ترین بنگاه اقتصادی ما، فولاد مبارکه است. در سال گذشته یک و نیم میلیون تن فولاد صادر کرد، ولی بازتاب آن روی قیمت سهام و سودآوری اش تقریبا صفر بوده است. دلیل این امر این است که در زمان فروش فولاد، نرخ برابری ریال در مقابل یورو نه تنها اصلاح نشده، بلکه کاهش نیز پیدا کرده است. به تعبیر دیگر، اکنون حتی صادرات کالاهای پتروشیمی‌ما نیز با این نرخ برابری ارز اقتصادی نیست، ولی واردات هرگونه کالایی اقتصادی است. به عنوان مثال؛ ایران باوجود این که دومین کشور تولید کننده چینی است، این کالا نیز به صورت قاچاق وارد کشور می‌شود. در کانتینرهای قاچاق که در این چند ماه اخیر ضبط شده، اقلامی‌مانند چینی جهان و بلوریجات نیز به وفور کشف شده است. در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که نرخ پایین ارز هر نوع وارداتی را توجیه پذیر و هرنوع صادراتی را غیر ممکن می‌کند.
 به عنوان یک اقتصاددان نرخ واقعی دلار را، که در حال حاضر حدود 4000 تومان است، مناسب می‌دانید؟  
فکر می‌کنم نرخ فعلی، نرخ مطلوبی نیست. هنوز با رقم واقعی فاصله زیادی داریم.
 به نظر شما قیمت منطقی دلار چند است؟
فکر می‌کنم 4500 تومان. امیدوارم بعد از انتخابات به این قیمت برسد.
 در تحلیل‌ها داشتیم، نرخ واقعی دلار با در نظر گرفتن شاخص‌های اقتصادی مان چیزی حدود 5000 تومان است. نظر شما در این خصوص چیست؟
صحبت‌های بین ما در یک مکان خصوصی عنوان نمی‌شود، بلکه رسانه ای می‌شود. بنابراین بنده با رعایت جوانب احتیاط حدود قیمت را ذکر کردم. صادر کنندگان فرش نرخ برابری دلار در بازار ایران را حتی بالای 6000 تومان می‌دانند.
 نتیجه می‌گیریم که شما یک نرخ حداقلی را در نظر گرفتید، درست است؟
بله. این نرخ حداقلی با توجه به شرایط موجود است. در صورتی که این واقعیت را باید در نظر بگیریم، جریان‌های سیاسی زیادی در کشور وجود دارد و از هر ابزاری برای آسیب رساندن به دولت استفاده می‌کنند. برخی از مسئله کاهش یا افزایش قیمت دلار در بازار سوء استفاده می‌کنند و آن را به عنوان یک دستاورد منفی تلقی می‌کنند؛ در صورتی که همین افراد در نظر نمی‌گیرند، اگر اقدام‌های تنش زدایی در روابط خارجی ایران نبود، در حال حاضر قیمت دلار در بازار خیلی بیشتر از این بود. بنابراین شما به عنوان رسانه، بنده به عنوان اقتصاددان باید به گونه ای افق را نشان دهیم که برای مردم نگران کننده نباشد. مردم در کوتاه مدت آسیب می‌بینند. افزایش قیمت واردات طبیعی است، ولی از سوی دیگر تولید داخلی بهبود پیدا می‌کند، صادرات بالا می‌رود، سرمایه گذاری توجیه پذیر می‌شود، رشد اقتصادی بالا می‌رود، بیکاری کم می‌شود. همه این تغییرات در میان مدت اتفاق می‌افتند.
 ما به عنوان رسانه باید جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا التهاب ایجاد نشود. اما چرا رئیس بانک مرکزی به صورت شفاف صحبت‌هایی را درخصوص طبیعی بودن تغییر نرخ دلار بیان نمی‌کند؟ چرا برخوردها و عملکرد ایشان نیز سیاسی جلوه می‌کند؟
خیر. ایشان سیاسی برخورد نمی‌کند؛ بلکه ملاحظات خاص خودشان را دارند. بنده هم اگر رئیس کل بانک مرکزی بودم، این گونه بی پرده و شفاف اظهار نظر نمی‌کردم. ولی در عین حال این موقعیت را فراهم کرده اند که کارشناسان یا اقتصاددانان در این خصوص اظهار نظر کنند. خیلی از این نگرانی‌های مردم از طریق همین گفتگوهای کارشناسی در رسانه‌ها، برطرف شده است.
 به عنوان آخرین سوال در حوزه ارز؛ تاثیر مخرب واقعی نبودن نرخ برابری واحدهای پولی هر کشور با نرخ‌های بین‌المللی چیست؟ چه تاثیری می‌تواند بر اقتصاد کشور بگذارد، وقتی نرخ برابری تومان و دلار مثلا 5000 تومان است، ولی روی 4000 تومان نگه داشته می‌شود؟ این فاصله را چه چیزی پر می‌کند؟ تورم، رکود، قاچاق یا از بین رفتن صنایع؟  
دقیقا همان چیزی است که شما می‌گویید. یعنی رانت‌هایی که در این فاصله به وجود می‌آید. قاچاق با دلار 5000 تومان اقتصادی نیست. چندی پیش رئیس پلیس عنوان کرد که میزان واردات لوازم آرایشی از طریق قاچاق به ایران دارای گردش مالی برابر با یک میلیارد دلار است. این صحبت، رسمی‌است.
 این صحبت به این معنا است که یک صنعت به طور کامل نابود شده است؟  
بله. ما در این شرایط باوجود داشتن خیلی از مزایا، در نهایت صنایع اساسی خودمان را از دست می‌دهیم. به دلیل این که تولیدات سایر کشورها با این نرخ اقتصادی هستند، ولی این نرخ واقعی نیست. اگر این نرخ واقعی باشد، تولید خیلی از چیزها به صرفه است. معاون وزیر کشاورزی اعلام کرد؛ افزایش نرخ دلار در بازار، به نفع ما و به نفع کشاورزی ما است. به دلیل این که قیمت واردات بالا می‌رود و در نتیجه تولید داخل صرف کند؛  ضمن این که این اشتباه همیشه وجود دارد. باندهای بزرگ واردکننده کالاهای اساسی فرضا اعلام می‌کنند که گندم اگر از خارج خریداری شود، ارزان‌تر است، ولی کسی نمی‌گوید گندمی‌که شما از خارج می‌خرید؛ دولت آمریکا، استرلیا، فرانسه و آلمان که تولید کننده‌های عمده هستند روی آن‌ها سوبسید می‌دهند. برای مثال در خصوص قیمت شکر، گزارش‌های (WTO) سازمان جهانی تجارت چندین اخطار به اتحادیه اروپا داده است که سوبسید خود را از روی قیمت شکر بردارد. اگر قیمت شکر یک قیمت واقعی باشد، طبیعی است که در ایران قیمت شکر ارزان تر است؛ ولی برخی  این صحبت‌ها را مطرح می‌کنند، به این خاطر که واردات را توجیه کنند.
 آقای جهانگیری اخیرا انتقادی با لحن تند، به وزیر اقتصاد به دلیل پایین آمدن رتبه اقتصادی ایران، داشتند. به رسانه کشیده شدن این تذکر با این لحن را به عنوان یک اقتصاد دان چگونه ارزیابی می‌کنید؟
 فکر می‌کنم لحن آقای جهانگیری باید خیلی شدیدتر از این می‌بود. ضمن این که تذکر ایشان تنها به وزیر اقتصاد کافی نیست. درست است که وزیر اقتصاد مسئولیت بزرگی در این رابطه برعهده دارد، ولی سایر نهادها نیز نقش کلیدی و موثری دارند. فرض بفرمایید در پایین آوردن رتبه کسب و کار در ایران وزارت نفت نقش بسیار مشکوک و اساسی داشته است. در حالی که قیمت انرژی در جهان رو به کاهش بود، در ایران انرژی برق و گاز طبیعی رو به افزایش بوده است. امروزه سرمایه گذاران خارجی در صنعت پتروشیمی‌ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، دلیل این امر این است که وزارت نفت، قیمت هر متر مکعب گاز طبیعی را 8 سنت تعیین کرده است؛ در صورتی که قیمت گاز برای کشورهای منطقه خلیج فارس چیزی حدود 2 تا 5/2 سنت و در آمریکا حدود 9 سنت است. بنابراین طبیعی است که کسی در ایران سرمایه گذاری نکند، مسئول این عدم سرمایه گذاری، وزارت نفت است که یک سازمان اداری منسجم نیست. وزارت نفت ایران یعنی آقای زنگنه؛ ایشان به عدم مشورت پذیری، گوش نکردن به حرف دیگران و خود رای بودن شهرت دارد. در نتیجه وزارت اقتصاد باید به وزارت نفت بگوید کاری که شما کرده اید، این بازتاب‌ها را برای فضای کسب و کار و میزان سرمایه‌گذاری‌ها در ایران داشته است. وزیر نیرو باید بداند، افزایش قیمت نیروی برق صنایع، این بازتاب‌ها را به همراه داشته است. وزارت اقتصاد باید قانون مالیات‌ها را به نفع تولید و تولیدکننده اصلاح کند. باید لایحه ای مبنی بر اصلاح نرخ ارز ناشی از صادرات را که هر سال متاثر از افزایش قیمت تولیدکننده است، تایید و تحویل هیئت دولت کند تا در مجلس به تصویب برسد. اگر این کار انجام نشود، اقدامات دولت در خصوص نرخ برابری ارز تاثیری روی تولید نمی‌گذارد. این کار برعهده وزارت اقتصاد است، وزیر اقتصاد را از زمانی که در دولت آقای‌هاشمی‌مسئول بخش اقتصادی بودند می‌شناسم، ذاتا فرد منفعل و بی انگیزه ای است. متاسفانه دغدغه خیلی از مسئولین ما عدم توسعه، عدم رفاه مردم، بیکاری ویران کننده، بالا رفتن آمار طلاق در جامعه، افزایش تعداد زنان کارتن خواب، نیست. تا زمانی که این موارد به عنوان دغدغه برای مسئولین مطرح نباشد، طبیعی است که اتفاقی نمی‌افتد.
 دعوای شدیدی از جانب منتقدین بعد از انعقاد قرارداد خرید هواپیما بین ایران و بوئینگ به راه افتاد. در گزارش‌ها آمده ایران برای 10 سال آینده، به حداقل 450 هواپیما برای بازسازی ناوگان هوایی اش نیاز دارد. برخی انتقادها در این زمینه صرفا جنبه حزبی و سیاسی دارد. تحلیل شما به عنوان یک اقتصاددان درخصوص اقدام دولت آقای روحانی برای خرید هواپیما در حال یا آینده چیست؟ ما تا چه زمانی می‌توانیم امنیت هوایی خودمان را به بحث‌های سیاسی گره بزنیم؟
به نظر بنده، آقای آخوندی به عنوان وزیر راه و شهرسازی، یکی از موفق ترین وزرای ما هستند. اگر بخواهیم نمره‌ای از 20 به ایشان بدهیم، نمره بالای 15 را کسب می‌کنند. اگر به همتایان ایشان مثل آقای نوبخت و وزیر نفت بخواهیم نمره‌ای بدهیم، شاید نمره آنها زیر 10 باشد. البته وزیر نیرو و وزیر اقتصاد که بی‌شک نمره زیر 5 می‌گیرند. این بحث‌ها و دعواها، تنها جریان سیاسی نیست، بلکه این جریان ریشه‌های عمیقی دارد. به این شکل که عده‌ای نمی‌خواهند ایران کشور صنعتی و مرفهی شود. فعلا برای ایران جایگاهی در جغرافیای تقسیم کار و درآمد جهانی دیده نشده است. ماموریت‌های دیگری برای کشور ما در نظر گرفته شده است که فعلا ایمنی پرواز، کشته نشدن مردم در جاده‌ها اهمیت زیادی ندارد. این جریان‌های مخالف با توسعه ایران، جریان‌های بسیار ریشه داری هستند، که به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهند.

 مفهوم تیم اقتصادی دولت چیست و این تیم متشکل از چه کسانی است؟
آن چیزی که ما در ذهن مردم از تیم اقتصادی جا انداخته ایم، تنها وزیر اقتصاد را دربرمی‌گیرد، اما مفهوم اصلی تیم اقتصادی، دربرگیرنده همه وزارتخانه‌ها و وزرای اقتصادی ما هستند. علاوه بر وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر راه و شهرسازی، وزیر نیرو، وزیر صنعت، معدن و تجارت، وزیر نفت، وزیر جهاد کشاورزی و در نهایت رئیس کل بانک مرکزی همه از اعضای تیم اقتصادی دولت هستند. بنابراین برای این که ما مجموعه تیم اقتصادی را مورد بررسی قرار دهیم، ناچار باید عملکرد تمام این نهادهای اقتصادی را تک به تک بررسی کنیم. هرگونه بررسی بدون ارائه مصداق‌ها، بی معنا تلقی می‌شود و ممکن است برداشت‌های نادرست و انحرافی ارائه دهد.
 آیا سازمان مدیریت، معاونت اقتصادی فعال در استان‌ها و معاونت‌های عمرانی زیرمجموعه تیم اقتصادی قرار می‌گیرند؟
بله. اما به دلیل این که عملکرد این سازمان‌ها وابسته به نهادهای ذکر شده است، عملا می‌توان گفت؛ یک محلل بیشتر نیستند اما اگر بخواهیم عملکرد آن‌ها را بررسی کنیم، بنده حداقل به عنوان یک اقتصاددان معتقدم، وزیر اقتصاد دولت آقای روحانی، ممکن است استاد دانشگاه یا نظریه پرداز خوبی باشد؛ اما در حد و اندازه یک وزیر نیست. باید بدانیم، تجربه و انجام کار اجرایی ارتباطی با میزان تحصیلات ندارد. اگر چنین بود کشور آمریکا که دارای بیشترین برندگان جایزه نوبل در اکثر رشته‌ها است، برنده جایزه نوبل فیزیک را، وزیر انرژی خود برنده جایزه نوبل در اقتصاد را وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی خود و برنده جایزه نوبل پزشکی را وزیر بهداشت خود معرفی می‌کرد. در صورتی که مشاهده می‌کنیم هیچ کدام از مقام‌های اجرایی کشور آمریکا (به عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد جهان) هیچ یک از برندگان جوایز نوبل نبوده‌اند. این افراد بدون شک طرف مشورت قرار می‌گیرند، اما کار اجرایی دنیای کاملا متفاوت با کار علمی‌است. به تعبیر دیگر، تحصیلات می‌تواند در افزایش سطح بینش تاثیر گذار باشد، ولی لزوما نمی‌تواند ایجاد بینش کند. وقتی یک فردی را به عنوان وزیر اقتصاد که داری بینش کافی نیست، انتخاب می‌کنیم، طبیعی است انتظاراتی که از او داریم نیز بسیار محدود است. در اوضاع و احوال فعلی، وزیر اقتصاد می‌توانست کارهای زیادی از جمله، اصلاح قانون مالیات به سود تولید را اجرایی کند. در هیچ کشوری، سود اختصاص داده شده به سرمایه گذاری مجدد، مشمول مالیات نمی‌شود. در ایران چیزی حدود 80درصد از سود شرکت‌های پذیرفته شده در بورس، به صورت سود نقدی پرداخت می‌شود. یعنی هیچ منبع مالی برای به روز کردن تکنولوژی، اجرای طرح‌های توسعه، تحقیق و توسعه در شرکت‌ها باقی نمی‌ماند. با توجه به اینکه سهم بازار سرمایه در تجهیز منابع ناچیز است، وزارت اقتصاد می‌توانست به راحتی با ارائه یک لایحه به مجلس، قانون مالیات‌های مستقیم را به نفع تولید اصلاح کند، ولی این کار را انجام نداد. دولت می‌توانست به عنوان این که رئیس شورای عالی بورس، وزیر اقتصاد است، از وضع و شرایط بحرانی ایجاد شده در بورس جلوگیری کند. یا می‌توانست صادرات غیرنفتی را توجیه پذیر و ارز ناشی از صادرات را متناسب با نرخ تورم تسریع کند تا در داخل کشور، صادرات اقتصادی شود؛ ولی این کار را انجام نداد. برخورد انفعالی وزیر اقتصاد به گونه‌ای بود که حتی نتوانست موضع‌گیری درستی در برابر وزارت نفت در مورد قیمت خوراک پتروشیمی‌ها داشته باشد؛ خصوصی‌سازی که دیگر جای خود دارد. وزارت صنعت، معدن، تجارت به عنوان یکی دیگر از وزارتخانه‌های اقتصادی؛ باوجود کاستی‌هایی که دارد و مدیرانی که به وزیر تحمیل شده‌اند عملکرد قابل قبول داشته است. برای مثال وزیر هیچ نقشی در انتخاب روسای سازمان خود در استان‌ها ندارد. زمانی که به مدت1.5سال در سازمان صنایع خوزستان بودم دیدم که عملا در جهت مخالف وزیر عمل می‌کردند. بنابراین کارهای میدانی که در هر استان باید صورت پذیرد، صرفا خواست وزیر نیست؛ ولی با این وجود می‌توان عنوان کرد، باوجود مشکلاتی مثل تحریم‌ها، نداشتن رابطه مستقیم با سیستم بانکی بین‌المللی و... که کشور با آنها دست به گریبان بوده است، نتایج به دست آمده بدون شک نمره مثبت می‌گیرد. نمره مثبت از این نظر که این وزارتخانه به شدت نیازمند تکنولوژی است و سرمایه گذاری در بخش صنعت به شدت نیازمند منابع مالی، عمدتا ارزی است. با توجه به این که در این شرایط دست وزیر آنچنان باز نبوده، ولی در حدی که امکانات اجازه داده، نتایج مثبت و قابل قبولی دریافت کرده است.
 به کدام وزیر نمره قبولی می‌دهید؟ به نظر شما وزیر اقتصاد، نمره قبولی را دریافت می‌کند؟
به نظر بنده، وزیر صنعت، معدن و تجارت نمره قبولی را دریافت می‌کند. در مقابل ایشان وزیر اقتصاد، به هیچ وجه نمره قبولی دریافت نمی‌کند. از روی عملکردها می‌توان متوجه شد که استانداردهای لازم برای نمره قبولی را ندارد. برخی آقای نعمت‌زاده را یک وزیر برخاسته از تفکرات سازندگی در یک دوره خاصی می‌دانندکه البته خود نکته منفی نیست، بلکه مایه افتخار است. مضاف بر این که سن ایشان هم مزید بر علت است؛عده ای خرده می‌گیرند یک فرد 74 ساله چگونه می‌خواهد وزارتخانه‌ای با این وسعت را مدیریت کند؟ رئیس جمهور آمریکا بودن کار مشکل تری است، یا وزیر صنایع جمهوری اسلامی‌ایران بودن؟ ایشان که تقریبا همسن آقای نعمت زاده است. رئیس فدرال رزو آمریکا خانمی‌حدودا 80 ساله است. پس نتیجه می‌گیریم در این میان سن مطرح نیست، اگر مسئله سن را درنظر بگیریم، خیلی‌ها سنشان بالاتر از آقای نعمت زاده است و مسئولیت‌های کلیدی‌تری برعهده دارند. مسئله بعدی؛ انتقادهایی است که به نعمت‌زاده وارد می‌شود و بسیار سبک، بی پایه و اساس و جلف است. مثلا می‌گویند ایشان عضو هیئت مدیره 20 شرکت مختلف است.
 البته اخیرا به 14 شرکت کاهش پیدا کرده است؟
این مسئله نیز بد بیان شده است. وجود مهندس نعمت زاده در هیئت مدیره یک شرکت معانی زیادی دارد. به این دلیل که ایشان از اول انقلاب تا به حال، از دولت موقت گرفته تا الان همواره وزیر بوده است. خیلی از مسائل را نسبت به یک فرد معمولی، بیشتر می‌داند. علاوه بر آن برای عضویت در هیئت مدیره یک شرکت، فرد باید حداقل یک سهم 100 تومانی داشته باشد. سهم آقای نعمت‌زاده در این شرکت‌هایی که لیست می‌کنند، یک سهم بوده است؛ به این دلیل که اگر سهم نداشته باشد، نمی‌تواند رئیس هیئت مدیره باشد. در نتیجه همه مسائل حاشیه‌ای هستند بر فرض اینکه این مسئله درست باشد باید بگوییم که عملکرد چه بوده است. در دوره دولت‌های نهم و دهم که صحبتی از توسعه و اقتصاد نبود، وزیر صنایع چندین بار عوض شد. آقای نعمت‌زاده با آن همه تجربه آمده و سمت وزارت را بر عهده گرفته است؛ ضمن این که زیرمجموعه، همه به انتخاب خودشان نیست. به عنوان نمونه یک معاون کلیدی ایشان در طرح و برنامه نه تنها اهداف توسعه‌ای ندارند، بلکه مخالف توسعه صنعتی است؛ حال اینکه از چه کسی دستور می‌گیرد، مشخص نیست؛ به هر حال دولت روحانی یک دولت ائتلافی است. جریان‌هایی در بدنه دولت چندان تمایلی به موفقیت دولت ندارند. البته وزیران زیادی هستند که نمی‌توانند همه افراد زیرمجموعه خود را انتخاب کنند و این مسئله ممکن است باعث عدم هماهنگی شود. با این شرایط، با وجود تحریم‌ها، نبود اندیشه توسعه ای در ابعاد کلان؛ باید بپذیریم که  دولت آقای روحانی با دو دولت گذشته فرق می‌کند؛ ولی هیچ کدام مثل آقای‌هاشمی‌نیستند. آقای‌هاشمی‌به توسعه اقتصادی اعتقاد داشت و بر همه مسائل مسلط بود. آقای روحانی نیز به توسعه اقتصادی اعتقاد دارد، ولی ابزارهای آقای‌هاشمی‌در اختیارش نیست. مثلا وزیر نیرو، با ایشان همسو نیست. وزیر نفت، ساز خودش را می‌زند. در مورد وزارت صنایع باوجود مشکلاتی از جمله نبود ارز و تحریم‌ها؛ کسی ایران را فاینانس نمی‌کند. ما هنوز در رابطه با فاینانس چینی‌ها، روی طرح‌های هفت گانه فولادی مسئله داریم. با توجه به این که ال سی‌ها باز شده، ولی اجرایی نشده؛ بلکه پولی مسدود شده است. با این وجود طرح‌هایی را مشاهده کردیم که زیر خاک بودند، بیرون آورده و فعال شدند. با همه این شرایط، در حد امکان انتظاراتی که از یک وزیر داشتیم، به نظر بنده برآورده شده است؛ هرچند می‌توانست خیلی بهتر از این باشد، ولی باید شرایط را دید و بعد قضاوت کرد. در زمینه راه و شهرسازی هم اکنون ما یکی از پرافتخارترین دوران را داریم. از زمان آغاز عملیات اجرایی آزادراه شمال بیش از 20 سال است که می‌گذرد.
 آیا درست است که آزادراه شمال یکی از مسن ترین طرح‌های عمرانی دنیا است؟
این مسئله را نمی‌دانم، ولی به یاد دارم که مطالعات آن در سال1352یعنی 5سال پیش از انقلاب انجام شده بود، ولی به هر حال در این طرح  چینی‌ها کارشان را به درستی انجام نمی‌دادند. ضمن این که چین و روسیه  در طول تاریخ هیچ گاه منافع‌شان با ما در یک جوی نبوده است و انواع و اقسام آزار و اذیت‌ها را به ما روا داشتند. در همین دوره تحریم‌ها نیز شاهد بیشترین آزارها بودیم. در نهایت این طرح اجرایی شد. حداقل این انتظار می‌رود که بخشی از این پروژه سنگین در سال 1396 به بهره برداری برسد. خیلی‌ها می‌گفتند این کار از عهده ایرانی‌ها خارج است و از سایر کشورها برای تکمیل این پروژه باید کمک گرفت.
 پس چرا به این اندازه برای آقای آخوندی حاشیه سازی شد و فشار برای استیضاح وی افزایش پیدا کرد؟
دقیقا به این خاطر که کار به نتیجه مطلوب رسید. اگر موفق نبود، کاری به کارش نداشتند. محلوجی را مجلس چهارم برای چه استیضاح کرد؟ استیضاح نکردند که کار نمی‌کرد، بلکه او را استیضاح کردند برای این که کار می‌کرد. برای مثال؛ تلاش‌های صورت گرفته برای خرید هواپیما، کار ساده ای نیست. در این فضای بسیار دشوار، کسی به توسعه شبکه ریلی فکر نمی‌کرد. ولی امیدوار هستیم که در طول یک الی دو سال آینده خط ریلی به همدان، کرمانشاه، سنندج و ارومیه برسد. ضمن این که به دنبال کارهای بزرگ دیگری هستیم که برای ما جنبه استراتژیک دارد؛ مثل راه آهن چابهار به مشهد و از آن مهم‌تر آزادراه بازرگان- بندرامام که تمام غرب کشور را عمیقا دگرگون خواهد ساخت.
 شما تلویحا آقای آخوندی را موفق ترین وزیر تیم اقتصادی آقای روحانی می‌دانید؟
دقیقا همین طور است. در مقابل ایشان، وزیر نیرو، آقای چیت‌چیان است که عملکردشان فاجعه بوده است.
 آقای آخوندی فرد منفعلی هستند، درست است؟
علاوه بر این که منفعل است، درک کافی نیز از مسائل ندارد. مثلا می‌گوید ما برویم انرژی خورشیدی یا انرژی بادی تولید کنیم. ولی از آن طرف مشاهده می‌کنیم که 12هزار مگاوات پتانسیل تولید برق رایگان از طریق سه رودخانه اصلی،کارون، کرخه و دز را به حال خود رها کرده است. اینجاست که دم خروس نمایان می‌شود؛ نتیجه اینکه جناب وزیر به انرژی پاک که آن همه از آن سخن می‌گوید اعتقادی ندارند. آنچه در این سه ساله صورت گرفته در حد خیانت است.
ما طبق برنامه باید سالانه 4000 مگاوات به ظرفیت تولید نیروگاه‌هایمان اضافه کنیم تا بتوانیم پاسخگوی نیاز مصرف باشیم؛ ولی طبق آماری که در هفته دولت اعلام شد، در طول 3 ساله وزارت آقای چیت‌چیان تنها 4000 مگاوات ظرفیت تولید برق اضافه شده است که بخش زیادی از آن مربوط به پروژه‌های قبل از ایشان بوده است؛ ضمن این که تمام پروژه‌های برق آبی کشور در زمان ایشان متوقف شده است و این عملکرد بسیار اسفباری است که بر روی زندگی صدها  هزار نفر بازتاب منفی داشته است گور خواباندن مردم نتیجه همین بی مسئولیتی‌هاست. در بررسی عملکرد آقای زنگنه می‌توان گفت؛ ایشان هر کاری که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد هر کاری دلش نخواهد، انجام نمی‌دهد. بیشترین خسارت‌هایی که به اقتصاد کشور در زمینه نفت وارد شد، در دوره وزارت ایشان بود. استخراج نفت و خام فروشی هنر نیست. با امکانات موجود در زمان تحریم‌ها، ما تولیداتمان را به 3 میلیون و 700 هزار بشکه رساندیم. استخراج نفت از زیر زمین و فروش آن به سایرین و تبدیل شدن آن در کشور‌های دیگر به بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما و مواد پتروشیمی‌و بازگشت آن به ایران هنر نیست. هنر آن است که نفت را تبدیل به فرآورده کنیم؛ یعنی پالایشگاه بسازیم، مجتمع‌های پتروشیمی‌بسازیم؛ کاری که وزیر نفت انجام داده در راستای منافع بیگانگان بوده و بس. ایشان بدون ارائه هیچ گونه دلیلی مدعی خسارت 17میلیارد دلاری بودجه عمومی‌از طریق ارزان فروشی گاز می‌شود. ایشان در گذشته 8 سال وزیر نفت بودند، چگونه است که آن زمان این مطالب را نمی‌گفتند. اگر واقعا چنین خسارتی بوجود آمده باید این وزیر را به علت خسارت به بیت المال علنا محاکمه کرد.
 اتفاقات اخیر که در سازمان اوپک افتاد و ایران توانست سهم خود را از بازار نفت جهانی باز پس گیرد را عملکرد مثبتی نمی‌دانید؟  
عملکرد مثبتی است، ولی همه تنها روی این موضوع تمرکز کردند که ژنرال نفتی رفته است. فرض کنید سهمیه ایران نه تنها کاهش پیدا نکرده، بلکه بیشتر نیز شده است. همه چیز مسئله نفت این نیست. در روز بیش از 200 میلیون متر مکعب گاز همراه با نفت در خوزستان سوخته می‌شود. نه تنها محیط زیست را آلوده می‌کند، بلکه برای ما هیچ ارزش اقتصادی ندارد. این گاز باید به گاز مایع و پتروشیمی‌تبدیل می‌شد، اما نشده است. چرا این جا کسی به وزیر نفت نمی‌گوید که کار خود را درست انجام نداده است؟ چرا میلیارد‌ها دلار به کشور خسارت وارده شده است، ژنرال نفتی کجای این پازل ویرانگر است؟
 یعنی در بخش سرمایه گذاری ایشان را ناموفق می‌دانید؟
نه تنها ایشان را ناموفق، بلکه مانع توسعه کشور می‌دانم. در زمان ایشان نرخ خوراک واحدهای پتروشیمی‌4 برابر شد؛ در صورتی که قیمت گاز طبیعی در بازارهای جهانی رو به کاهش بود. قیمت گاز طبیعی در ایران به حدی رسیده است که هیچ شرکتی حاضر به سرمایه گذاری در بخش پتروشیمی‌ایران نیست.
 ایراد بزرگ را قائم به فرد بودن این وزاتخانه می‌دانید؟
قبل از این که این وزارتخانه را قائم به فرد بدانم، این قضیه را مشکوک می‌دانم.
 توضیح جامعی در خصوص بانک مرکزی و عملکرد آن ارائه دهید!
عملکرد بانک مرکزی در ایران، همیشه متاثر از افرادی بوده که در راس قرار گرفته اند. در گذشته ما دو رئیس بانک مرکزی داشتیم.آقایان عادلی و نوربخش که هر دو اقتصاددان بودند؛ در صورتی که در حال حاضر، رئیس بانک مرکزی ما اقتصاددان نیست و به تبع آن اطرافیانشان نیز افراد درخشانی نیستند، به عنوان نمونه معاون ارزی ایشان است یاد دارد زمانی که در نشست‌های حساب ذخیره ارزی از طرف وزیر اقتصاد شرکت می‌کردم ایشان شدیدترین مخالفت‌ها را یا تخصیص ارز به سرمایه گذاری‌های مولد انجام می‌دادند؛ حال از چنین آدمی‌انتظار معجزه داشتن به نظر کاری عبث است؛ ضمن اینکه باید به این نکته توجه کرد که کشورهای غربی بر روی کنس واکنش‌های بانک‌های مرکزی در خاورمیانه حساسیت سنگینی دارند؛ حساسیتی که حتی به عملکرد کلیدی وزارت نفت ندارند، زیرا می‌دانند افسار نفت دست خود آنهاست. بنابراین چهارچوب بانک مرکزی خیلی ضعیف است و حتی توان نظارت بر بانک‌ها را ندارد. فکر می‌کنم در سال‌های اخیر شاهد یکی از ضعیف ترین مدیریت‌های بانک مرکزی بوده‌ایم؛ آقای مظاهری می‌خواست کارهای اساسی در بانک مرکزی انجام دهد، اما نگذاشتند.
 چرا اقتصاددانان ما درمواقع مورد نیاز سکوت می‌کنند؟ چرا در ایران یک تشکل نخبگان اقتصادی نداریم؟
تلاش کرده‌اند که برای هر کاری یک سیستم گزینشی داشته باشیم؛ در صورتی که در اقتصاد و برخی علوم این شیوه گزینشی را نمی‌توان اعمال کرد. متاسفانه شاهد آن هستیم که اقتصاد ما شدیدا آمیخته با سیاست شده است. به این معنا که تنها عده خاصی می‌توانند در مراکز تصمیم گیری حضور داشته باشند. نکته دیگر این است که ساختار اداری ما کلا خودش را پاسخگو نمی‌داند و به تعبیری از علم پرهیز می‌کند. همه چیز را با نقطه نظرهای جناحی، سیاسی و...  منسوج می‌کند. مشاهده می‌کنیم، یک فردی مثل آقای‌هاشمی‌در دوره خودش این حرف‌ها را نمی‌زد و ما به عنوان اقتصاددان آزاد بودیم، طرف مشورت قرار می‌گرفتیم و پست‌های غیر سیاسی دست تکنوکرات‌ها بود؛ در صورتی که الان می‌گویند افراد غیرخودی در مراکز تصمیم گیری رخنه کرده‌اند. خوب این افراد نفوذ کرده یا جاسوس هستند یا عامل بیگانه. اگر این چنین است، با آنها برخورد کنید. بنده نامه‌ای به مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشتم؛ اما کسی پاسخگو نبود. نامه دیگری به آقای جهانگیری نوشتم، باز هم پاسخی دریافت نکردم. بنده در دوره وزارت آقای جهانگیری، عضو گروه مشاورانشان بودم. زمانی که پاسخی از هیچ کس دریافت نکردم، نامه را به آقای کریمی‌دادم و ایشان نیز نامه را در صفحه اول به همراه عکس من و آقای جهانگیری به چاپ رساندند و ذکر کردند که آقایان به نظر کارشناسان توجه کنید. باز هم کسی نپرسید که شما چه گفته‌ای و در این شرایط، چطور توقع دارید یک تشکل منسجم به وجود بیاید؟ به همین خاطر است که هیچ تشکلی در این رابطه به وجود نیامده است. مشاهده می‌کنید که اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و تجارت باید یک تشکیلات خصوصی باشد؛ ولی افرادی که این سازمان‌ها را اداره می‌کنند، تماما افراد منتخب دولت هستند. از آقای خاموشی گرفته تا آقای نهاوندیان، تنها آقای جلالی پور فرد مستقلی بود که به ایشان گفتند نمی‌خواهد اینجا باشی و بهتر است کسی از بین خودمان انتخاب شود. این مسئله خودی و غیرخودی بسیار اهمیت پیدا کرده است و حتی می‌توان گفت به یک بیماری مزمن تبدیل شده است. در جهان امروز پیمان‌های اقتصادی و بین‌المللی زیادی از جمله؛ گروه G8، گروه شانگ‌های و در راس همه سازمان تجارت جهانی است. اگر بخواهیم رویا پردازانه نگاه کنیم؛ ایران باید جزء تجارت جهانی WTO باشد.
 آیا در این زمینه تلاشی‌هایی شده است یا اراده ای وجود دارد که پیوندی با سازمان‌های منطقه ای داشته باشیم تا از این سازمان‌ها نفع ببریم یا خودمان را یا صنایع و کارآفرینانمان را مطرح و معرفی کنیم؟
خیر. فکر می‌کنم که اقتصاد نه تنها در اولویت مسائل ما نیست، بلکه بین دغدغه‌های مسئولین ما نیز قرار ندارد. هر روز آمارهای نگران کننده ای از کارتن خواب‌ها، معتادان، بیکاران، فقر، حاشیه نشینی و اخیرا گور خوابی عنوان می‌شود؛ ولی عزم جدی برای حل این مسائل وجود ندارد. سیاست معتقد به فرآیند توسعه، مشکل اصلی ما است که در ایران وجود ندارد. یعنی کسی دلش برای توسعه ایران نمی‌تپد.
 در تصمیمات جدید کنگره آمریکا، شاهد نوسان شدید و ناگهانی قیمت ارز و دلار بودیم. با صحبت‌های رئیس بانک مرکزی چند روزی تنش‌ها آرام گرفت، ولی در نهایت قیمت ارز مجدد افزایش پیدا کرد. تحلیل جناب عالی از نوسانات شدید ارز درهفته‌های اخیر چیست؟
 دو مسئله داخلی و خارجی در این جا مطرح می‌شود. در خصوص مسائل خارجی کاری از دست ما بر نمی‌آید. ضمن اینکه بانک‌های بزرگ سرمایه‌گذاری که اکثرا آمریکایی هستند و ضلع چهارم تعیین هیئت حاکمه آمریکا ESTABLiSHMENهستند در نرخ برابری ارزها نقش بسیاری دارند؛ نمونه این که مدیر عامل دومین بانک سرمایه گذاری جهان GOLDMANSAXعضو کابینه ترامپ است؛ اما در مورد مسائل داخلی، فرهنگ بدی که بین مردم جا افتاده این است که نرخ دلار در بازار همیشه باید ثابت باشد؛ یا اگر نرخ ثابت نبود رو به پایین باشد. این فرهنگ نادرست، با هیچ منطق اقتصادی جور درنمی‌آید. نرخ برابری ارز متاثر از کنش و واکنش‌های درونی، اقتصادی و ملاحظات سیاسی هر کشوری است. نسبت بسیار پایین سرمایه گذاری در تولید ناخالص داخلی و پایین بودن شدید سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی، نشان دهنده رشد پایین اقتصادی است. برای این که یک کشور، جزء گروه کشورهای تازه صنعتی شده مثل ترکیه، مالزی، تایوان و... قرار بگیرد، باید سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی حداقل 25درصد باشد. این نسبت در کشورهای پیشرفته صنعتی که وارد فاز فرا صنعتی شدند، بین 30 تا 33درصد نوسان دارد. این نسبت در ایران تنها12درصد است. در کشوری مثل ایران که شاخص‌های عمده اقتصادی اش منفی است، نمی‌توان انتظار داشت نرخ برابری ریال، در مقابل سایر ارزها همچنان ثابت باقی بماند. در هیچ کجای دنیا این اتفاق نمی‌افتد.
 به نظر حضرت عالی، بخشی از این نوسانات طبیعی است؟
همه این نوسانات را طبیعی می‌دانم. کشور ما دارای تورم بالای 15 درصدی در 3 سال گذشته بوده است. منطق حکم می‌کرد بتدریج نرخ برابری ریال را اصلاح کنیم، ولی اینچنین نشد. این کار را حتی در زمان دولت‌های نهم و دهم نیز انجام ندادیم و شاهد آن بودیم که یک‌باره دلار 850 ؛ 900 تومانی تا 3700  تومان نیز افزایش پیدا کرد. امیدواریم اتفاقات و تغییر و تحولات جدید ادامه پیدا کند. حداقل انتظار بنده به عنوان یک اقتصاددان این است که بعد از انتخابات بتوانیم به رقمی‌حدود 4500 تومان در هر دلار برسیم.
 آیا افزایش نرخ بین دلار و ریال را برای اقتصاد کشور مفید می‌دانید؟
بله. پایین نگه داشتن نرخ ارز؛ باعث افزایش و تشویق به واردات و رانت می‌شود قاچاق می‌شود و صادرات را غیر اقتصادی می‌کند. ما حتی محصولات پتروشیمی‌خودمان را نمی‌توانیم به راحتی و با سودآوری به فروش برسانیم. بزرگ ترین بنگاه اقتصادی ما، فولاد مبارکه است. در سال گذشته یک و نیم میلیون تن فولاد صادر کرد، ولی بازتاب آن روی قیمت سهام و سودآوری اش تقریبا صفر بوده است. دلیل این امر این است که در زمان فروش فولاد، نرخ برابری ریال در مقابل یورو نه تنها اصلاح نشده، بلکه کاهش نیز پیدا کرده است. به تعبیر دیگر، اکنون حتی صادرات کالاهای پتروشیمی‌ما نیز با این نرخ برابری ارز اقتصادی نیست، ولی واردات هرگونه کالایی اقتصادی است. به عنوان مثال؛ ایران باوجود این که دومین کشور تولید کننده چینی است، این کالا نیز به صورت قاچاق وارد کشور می‌شود. در کانتینرهای قاچاق که در این چند ماه اخیر ضبط شده، اقلامی‌مانند چینی جهان و بلوریجات نیز به وفور کشف شده است. در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که نرخ پایین ارز هر نوع وارداتی را توجیه پذیر و هرنوع صادراتی را غیر ممکن می‌کند.
 به عنوان یک اقتصاددان نرخ واقعی دلار را، که در حال حاضر حدود 4000 تومان است، مناسب می‌دانید؟  
فکر می‌کنم نرخ فعلی، نرخ مطلوبی نیست. هنوز با رقم واقعی فاصله زیادی داریم.
 به نظر شما قیمت منطقی دلار چند است؟
فکر می‌کنم 4500 تومان. امیدوارم بعد از انتخابات به این قیمت برسد.
 در تحلیل‌ها داشتیم، نرخ واقعی دلار با در نظر گرفتن شاخص‌های اقتصادی مان چیزی حدود 5000 تومان است. نظر شما در این خصوص چیست؟
صحبت‌های بین ما در یک مکان خصوصی عنوان نمی‌شود، بلکه رسانه ای می‌شود. بنابراین بنده با رعایت جوانب احتیاط حدود قیمت را ذکر کردم. صادر کنندگان فرش نرخ برابری دلار در بازار ایران را حتی بالای 6000 تومان می‌دانند.
 نتیجه می‌گیریم که شما یک نرخ حداقلی را در نظر گرفتید، درست است؟
بله. این نرخ حداقلی با توجه به شرایط موجود است. در صورتی که این واقعیت را باید در نظر بگیریم، جریان‌های سیاسی زیادی در کشور وجود دارد و از هر ابزاری برای آسیب رساندن به دولت استفاده می‌کنند. برخی از مسئله کاهش یا افزایش قیمت دلار در بازار سوء استفاده می‌کنند و آن را به عنوان یک دستاورد منفی تلقی می‌کنند؛ در صورتی که همین افراد در نظر نمی‌گیرند، اگر اقدام‌های تنش زدایی در روابط خارجی ایران نبود، در حال حاضر قیمت دلار در بازار خیلی بیشتر از این بود. بنابراین شما به عنوان رسانه، بنده به عنوان اقتصاددان باید به گونه ای افق را نشان دهیم که برای مردم نگران کننده نباشد. مردم در کوتاه مدت آسیب می‌بینند. افزایش قیمت واردات طبیعی است، ولی از سوی دیگر تولید داخلی بهبود پیدا می‌کند، صادرات بالا می‌رود، سرمایه گذاری توجیه پذیر می‌شود، رشد اقتصادی بالا می‌رود، بیکاری کم می‌شود. همه این تغییرات در میان مدت اتفاق می‌افتند.
 ما به عنوان رسانه باید جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا التهاب ایجاد نشود. اما چرا رئیس بانک مرکزی به صورت شفاف صحبت‌هایی را درخصوص طبیعی بودن تغییر نرخ دلار بیان نمی‌کند؟ چرا برخوردها و عملکرد ایشان نیز سیاسی جلوه می‌کند؟
خیر. ایشان سیاسی برخورد نمی‌کند؛ بلکه ملاحظات خاص خودشان را دارند. بنده هم اگر رئیس کل بانک مرکزی بودم، این گونه بی پرده و شفاف اظهار نظر نمی‌کردم. ولی در عین حال این موقعیت را فراهم کرده اند که کارشناسان یا اقتصاددانان در این خصوص اظهار نظر کنند. خیلی از این نگرانی‌های مردم از طریق همین گفتگوهای کارشناسی در رسانه‌ها، برطرف شده است.
 به عنوان آخرین سوال در حوزه ارز؛ تاثیر مخرب واقعی نبودن نرخ برابری واحدهای پولی هر کشور با نرخ‌های بین‌المللی چیست؟ چه تاثیری می‌تواند بر اقتصاد کشور بگذارد، وقتی نرخ برابری تومان و دلار مثلا 5000 تومان است، ولی روی 4000 تومان نگه داشته می‌شود؟ این فاصله را چه چیزی پر می‌کند؟ تورم، رکود، قاچاق یا از بین رفتن صنایع؟  
دقیقا همان چیزی است که شما می‌گویید. یعنی رانت‌هایی که در این فاصله به وجود می‌آید. قاچاق با دلار 5000 تومان اقتصادی نیست. چندی پیش رئیس پلیس عنوان کرد که میزان واردات لوازم آرایشی از طریق قاچاق به ایران دارای گردش مالی برابر با یک میلیارد دلار است. این صحبت، رسمی‌است.
 این صحبت به این معنا است که یک صنعت به طور کامل نابود شده است؟  
بله. ما در این شرایط باوجود داشتن خیلی از مزایا، در نهایت صنایع اساسی خودمان را از دست می‌دهیم. به دلیل این که تولیدات سایر کشورها با این نرخ اقتصادی هستند، ولی این نرخ واقعی نیست. اگر این نرخ واقعی باشد، تولید خیلی از چیزها به صرفه است. معاون وزیر کشاورزی اعلام کرد؛ افزایش نرخ دلار در بازار، به نفع ما و به نفع کشاورزی ما است. به دلیل این که قیمت واردات بالا می‌رود و در نتیجه تولید داخل صرف کند؛  ضمن این که این اشتباه همیشه وجود دارد. باندهای بزرگ واردکننده کالاهای اساسی فرضا اعلام می‌کنند که گندم اگر از خارج خریداری شود، ارزان‌تر است، ولی کسی نمی‌گوید گندمی‌که شما از خارج می‌خرید؛ دولت آمریکا، استرلیا، فرانسه و آلمان که تولید کننده‌های عمده هستند روی آن‌ها سوبسید می‌دهند. برای مثال در خصوص قیمت شکر، گزارش‌های (WTO) سازمان جهانی تجارت چندین اخطار به اتحادیه اروپا داده است که سوبسید خود را از روی قیمت شکر بردارد. اگر قیمت شکر یک قیمت واقعی باشد، طبیعی است که در ایران قیمت شکر ارزان تر است؛ ولی برخی  این صحبت‌ها را مطرح می‌کنند، به این خاطر که واردات را توجیه کنند.
 آقای جهانگیری اخیرا انتقادی با لحن تند، به وزیر اقتصاد به دلیل پایین آمدن رتبه اقتصادی ایران، داشتند. به رسانه کشیده شدن این تذکر با این لحن را به عنوان یک اقتصاد دان چگونه ارزیابی می‌کنید؟
 فکر می‌کنم لحن آقای جهانگیری باید خیلی شدیدتر از این می‌بود. ضمن این که تذکر ایشان تنها به وزیر اقتصاد کافی نیست. درست است که وزیر اقتصاد مسئولیت بزرگی در این رابطه برعهده دارد، ولی سایر نهادها نیز نقش کلیدی و موثری دارند. فرض بفرمایید در پایین آوردن رتبه کسب و کار در ایران وزارت نفت نقش بسیار مشکوک و اساسی داشته است. در حالی که قیمت انرژی در جهان رو به کاهش بود، در ایران انرژی برق و گاز طبیعی رو به افزایش بوده است. امروزه سرمایه گذاران خارجی در صنعت پتروشیمی‌ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، دلیل این امر این است که وزارت نفت، قیمت هر متر مکعب گاز طبیعی را 8 سنت تعیین کرده است؛ در صورتی که قیمت گاز برای کشورهای منطقه خلیج فارس چیزی حدود 2 تا 5/2 سنت و در آمریکا حدود 9 سنت است. بنابراین طبیعی است که کسی در ایران سرمایه گذاری نکند، مسئول این عدم سرمایه گذاری، وزارت نفت است که یک سازمان اداری منسجم نیست. وزارت نفت ایران یعنی آقای زنگنه؛ ایشان به عدم مشورت پذیری، گوش نکردن به حرف دیگران و خود رای بودن شهرت دارد. در نتیجه وزارت اقتصاد باید به وزارت نفت بگوید کاری که شما کرده اید، این بازتاب‌ها را برای فضای کسب و کار و میزان سرمایه‌گذاری‌ها در ایران داشته است. وزیر نیرو باید بداند، افزایش قیمت نیروی برق صنایع، این بازتاب‌ها را به همراه داشته است. وزارت اقتصاد باید قانون مالیات‌ها را به نفع تولید و تولیدکننده اصلاح کند. باید لایحه ای مبنی بر اصلاح نرخ ارز ناشی از صادرات را که هر سال متاثر از افزایش قیمت تولیدکننده است، تایید و تحویل هیئت دولت کند تا در مجلس به تصویب برسد. اگر این کار انجام نشود، اقدامات دولت در خصوص نرخ برابری ارز تاثیری روی تولید نمی‌گذارد. این کار برعهده وزارت اقتصاد است، وزیر اقتصاد را از زمانی که در دولت آقای‌هاشمی‌مسئول بخش اقتصادی بودند می‌شناسم، ذاتا فرد منفعل و بی انگیزه ای است. متاسفانه دغدغه خیلی از مسئولین ما عدم توسعه، عدم رفاه مردم، بیکاری ویران کننده، بالا رفتن آمار طلاق در جامعه، افزایش تعداد زنان کارتن خواب، نیست. تا زمانی که این موارد به عنوان دغدغه برای مسئولین مطرح نباشد، طبیعی است که اتفاقی نمی‌افتد.
 دعوای شدیدی از جانب منتقدین بعد از انعقاد قرارداد خرید هواپیما بین ایران و بوئینگ به راه افتاد. در گزارش‌ها آمده ایران برای 10 سال آینده، به حداقل 450 هواپیما برای بازسازی ناوگان هوایی اش نیاز دارد. برخی انتقادها در این زمینه صرفا جنبه حزبی و سیاسی دارد. تحلیل شما به عنوان یک اقتصاددان درخصوص اقدام دولت آقای روحانی برای خرید هواپیما در حال یا آینده چیست؟ ما تا چه زمانی می‌توانیم امنیت هوایی خودمان را به بحث‌های سیاسی گره بزنیم؟
به نظر بنده، آقای آخوندی به عنوان وزیر راه و شهرسازی، یکی از موفق ترین وزرای ما هستند. اگر بخواهیم نمره‌ای از 20 به ایشان بدهیم، نمره بالای 15 را کسب می‌کنند. اگر به همتایان ایشان مثل آقای نوبخت و وزیر نفت بخواهیم نمره‌ای بدهیم، شاید نمره آنها زیر 10 باشد. البته وزیر نیرو و وزیر اقتصاد که بی‌شک نمره زیر 5 می‌گیرند. این بحث‌ها و دعواها، تنها جریان سیاسی نیست، بلکه این جریان ریشه‌های عمیقی دارد. به این شکل که عده‌ای نمی‌خواهند ایران کشور صنعتی و مرفهی شود. فعلا برای ایران جایگاهی در جغرافیای تقسیم کار و درآمد جهانی دیده نشده است. ماموریت‌های دیگری برای کشور ما در نظر گرفته شده است که فعلا ایمنی پرواز، کشته نشدن مردم در جاده‌ها اهمیت زیادی ندارد. این جریان‌های مخالف با توسعه ایران، جریان‌های بسیار ریشه داری هستند، که به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهند.